باورهاي عمومي و نذورات

آش باران

در زماني كه باران مطابق انتظار نباريده بود و مردم نگران تابستان و بي آبي فصل كشت بودند ، آش رشته مي پختند و براي پختن آش رشته ، ابتدا زنهايي كه جمع شده بودند با آرد قرض گرفته شده از چند خانه ، مقداري خمير درست ميكردند و از خمير مزبور ، رشته هايي را بصورت دستي مي بريدند و در آش مي ريختند . طول اين رشته ها به قد و اندازة ماكاروني بود ولي پهناي آن نزديك به يك تا نيم سانتيمتر مي رسيد .

 بعد از آماده شدن آش مزبور ، مقداري از آنرا به پشت بام برده و از ناودان مي ريختند و اگر آش بنحوي در ناودان جريان پيدا ميكرد كه رشته هايش از ناودان آويزان مي شد ، گمان ميكردند كه به زودي باران مي آيد .

بقية آش نذري باران را در كاسه هايي ريخته و به درب منازل مردم توزيع ميكردند .

قزلر آشي

دختر هاي بزرگي كه بوقت ازدواج رسيده بودند به تشويق دختران و پيردختران در خانه مانده و ترشيده ، گرد هم آمده و در يك روز بهاري ، مقداري مواد اولية مورد نياز را با خود برداشته و به ينگه امام مي بردند و در آنجا اجاقي درست كرده و ديگي را بار گذاشته و آش نذري مي پختند و روزي را در كنار همديگر به شادي و صحبت مي پرداختند .

 اين آش نذري را پس از پختن بين حاضرين ، كه همگي از دختران آمادة رفتن به خانة بخت بودند ، تقسيم ميكردند و انتظارشان آن بود كه نذرشان مقبول درگاه الهي قرار گرفته و بخت همگي باز شود و بزودي به خانة شوهر بروند .

ينگه امام كه به معني امام تازه مي باشد در كنارة تپة سياهي بود كه در شمال روستاي فتح آباد و در فاصلة 2 كيلومتري آن قرار گرفته است .

آقداش

يك سنگ آسياب بزرگ و سفيدرنگ در ابتداي محلة كهنه قلعه و جود داشت كه مردم گمان ميكردند اين سنگ نگهبان روستا است و باور داشتند كه آن سنگ شبها از جاي خود بلند شده و چرخ زنان در تمام كوچه هاي روستا مي گردد و امنيت و آرامش و آسايش را در همه جا برقرار ميكند و پس آز آن به جاي خود برگشته و در همان جا آرام و قرار ميگيرد مردم در فصل بهار در يكي از روزها در كنار سنگ مزبور گرد آمده و تعداد زيادي اجاق زميني مي ساختند و ديگهاي بزرگي را بر سر اجاق گذاشته و سوت آشي مي پختند .

پختن سوت آشي ( آش شير) كه در خاتمه رنگ سفيد شيري داشت و بسيار خوب و خوشمزه مي شد ، يك كار دسته جمعي و اعتقادي بود و چون براي پختن آن جمع زيادي گرد هم مي آمدند ، پدر بزرگم مشهدي تقي جاويد در مقابل درب منزل قديمي خود يك ميدانچه اي ايجاد كرد و كف آن را با استفاده از سنگهاي بدست آمده از حفر و احداث باغ خودش سنگفرش نمود و از آن پس مردم اجاق هايشان را در كنار ديوار باغ پدربزرگم در همان ميدانچه مي زدند و پس از پخته شدن آش ، يك كاسه از آنرا به سنگ سفيد آسياب كه در جاي خودش آسوده بود ميدادند . آن محله را از مدتها قبل بنام آقداش ناميده اند .

اخيراً در سال 1381 بانويي در خواب ديده است كه آن سنگ باو گفته چرا گذاشته ايد ما دو تكه سنگ جدا از هم بمانيم ؟ ما را به همديگر برسانيد .

 مردم هم همين كار را كرده و آن دو تكه را در همان محل قديمي در محلة آقداش بهم رسانده اند و در حفرة بين دو تكه يك نهال كاشته اند .

قاراداش ( سنگ سياه )

در كنار ديوارة غربي و در آستانة درب ورودي مسجدكهنه يك سنگ سياهي ، به سياهي قير بود كه مردم ، بويژه زنان ، بدان اعتقاد شديدي داشتند و در عصر روزهاي پنجشنبه زناني كه نذر و نيازي داشتند با فطيرهايي كه از قبل به همين نيت پخته بودند به آنجا مي رفتند و فطيرها را بين خانم هاي مراجعه كننده تقسيم كرده و خود به زيارت آن سنگ سياه مي پرداختند .

سوباشي آشي

مظهر قنات بزرگ كميجان نيز كه در فاصلة 300 متري شرق كهنه مسجد قرار داشت يكي از نقاطي بود كه داراي ارزش هاي اعتقادي بود و در مواردي كه احتمالاً بنا به دلايل ناشناخته آب قنات مذكور كم مي شد و يا بطور كامل قطع مي شد ، زناني كه حيات خانگي و زندگي زراعي شان به آب همين قنات وابسته بود ، گرد همديگر جمع شده و در مظهر قنات مذكور ديگ آش نذري برپا ميكردند و آش پخته و بين مردم تقسيم ميكردند و دعا ميكردند تا جريان آب قنات برقرار شود .

در كنار قنات بزرگ كميجان نقاط شاخصي وجود داشت مثل : باش كورپه(پل بالا) ، بذر داشه(سنگ آسياب) ، آقاشلوخ ( درختزار ،كه بعداً به باغ نادعلي اسدي تبديل شد) .

غزله بولاغه ( در زماني كه قنات بزرگ بعلت ريزش كوره ها ، بي آب شده بود ، زني بنام غزاله جايي را در كنار مظهر قنات با نوك پايش حفر كرده و پس از ديدن رطوبت آنرا بيشتر كنده و به آب زلال و كمي مي رسد كه تا مدتها مردم آب مورد نياز شرب خود را از آنجا برداشت ميكردند و بنام چشمة غزله معروف شده بود ، بعد از تعمير و لايروبي قنات و جريان يافتن آب قنات ، آب چشمه بمرور خشك شد) .

در حال حاضر نيز نذورات زيادي از سوي مردم داده ميشود كه عموماً منطبق با امكانات روز است ، مثلاً شيريني از قنادي خريده و در مجالس عزاداري نذر مي كنند ، برخي دوغ و ماست و برخي نان و سبزي و كار يدي در مجالس ناهار امام حسين را نذر و ادا ميكنند ، برخي حتي گلاب و اسپند نذر كرده و در مراسم عزاداريها به مصرف مي رسانند .

در حين عبور دسته جات عزاداران امام حسين ، عدة زيادي از مردم با بيرون آوردن منقل هاي آتش و اسپند و پخش شربت و شيريني و ميوة نذري از آنان استقبال كرده و در عزاداري شركت مي كنند .

سنگينی پا

بعضی از افراد اگر در ابتدای شروع کاری به درب منزل بيايند ، موجب اطاله و درازمدت شدن و طولانی شدن زمان انجام آن کار می شوند و به اين افراد قدم سنگين می گويند و در زمان شروع کار ، زمانی را انتخاب می کنند که از نيامدن او مطمئن باشند .

اگر اتفاقاٌ چنين وضعيتی پيش آيد ، برای رفع طويلی کار و سنگينی قدم او پسر بچه ای را به بيرون از خانه می فرستادند و آن پسر بچه باید برمی گشت و در می زد و آنها با خوش آمد و احترام از او استقبال می کردند .

سبکی دست

دست برخی از افراد به سبکی معروفست و چنانچه چيزی به آدم بدهند برای آدم خوش بياری و خير خواهد داشت ، مثلاٌ بعضی از کاسب ها به دشت اول صبح برخی از مشتریها حساسيت نشانداده و آنرا با ولع می گيرند ، چرا که فکر می کنند طرف دستش سبک است .

 بدنظري برخي از افراد را بدنظر و بدقدم ميدانستند و مثلاً اگر براي انجام كاري از خانه خارج شده بودند و در مسير حركت به آن فردي كه به بدنظري مشهور بود ، برخورد ميكردند ، از بين راه برگشته و از انجام آن كار و يا حتي رفتن به آن مسافرت صرفنظر مي كردند .

در اين رابطه دو نفر بسيار معروف بودند و آندو كه يكي مرد و ديگري زني بودند به قدري در كار خود و بد نظري خود مهارت داشتند كه براي همة مردم آزموده شده بود و صابونشان به تن همه خورده بود و مردم هرگاه يكي از آندو دربارة مقصد حركت سئوال ميكردند بجاي پاسخ دادن ، از راه خود بر ميگشتند .

/ 0 نظر / 19 بازدید