خاطراتی ازتفریح و کوه رفتن

ازبرنامة تفريحي كوه رفتن خاطراتي دارم كه براي روشن شدن نحوة رفتار مردم قابل ذكر است .

خاطره :

 يكبار كه دسته جمعي به اتفاق فاميل و بستگان به كوه ميرفتيم ، مرحوم حاجي نقي هم با دوچرخه آمده بود و جلوتر از ما - كه با الاغ يا پاي پياده راه را طي ميكرديم - ميرفت .

ما وقتي رد دوچرخه اش را نگاه و تعقيب ميكرديم ، ديديم كه او هم طول راه را و هم عرض راه را رفته است ، و اينكار را ناشي از نابلدي او ميدانستيم ، ولي گويا او بهتر از ما ميدانست كه به اين ترتيب فشار كمتري به خودش ميامد .

خاطره :

يكبار هم من و اكبر همراه خاله ام و جمع فاميل ها و همسايگان آنها به كوه رفتيم و در كنار استخر قنات تكيه در زير سايه درختان بيد بزرگ و انبوه بساط كرديم ، اكبر با دوچرخه آمده بود و در ميان دوستان و همراهانمان پسر يكي از بستگان بنام ابوالحسن پس حاج قيه مرتضي كه برادر بتول خانم همسر احمد قيه محمد جيران بود .

او به اكبر پيله كرده بود كه بايد دوچرخه ات را بدهي سوارش بشم ، اكبر هم قبول نميكرد ولي آن جوان نادان از يك لحظه غفلت اكبر استفاده كرده و دوچرخه را برداشت و سوار شد ، اما چون آشنايي با دوچرخه سواري در مناطق كوهستاني و پر شيب نداشت ، در اثر شيب كوچه سرعت گرفته و وارد يك كوچه بن بست شده و به ديوار مقابل كوبيده و بر زمين افتاده بود .

يك باره و ناگهان متوجه غوغايي شديم و رفتيم ديديم او با وجودي كه بر روي خاكستر نرم افتاده بود ولي سر و صورتش زخمي شده و فرمان دوچرخه هم از محل يقه دوشاخه بريده است ، بتول خواهرش شروع كرد با اكبر دعوا كردن ولي ما كه مقصر نبوديم ، كرم از خود برادرش بود ، اكبر به هر جان كندني بود دوچرخه را به كميجان آورد و برد پيش اوستا صفي الله دوچرخه ساز و دوشاخه اش را تعويض كرد .

خاطره :

بعد از اينكه عمو خسرو موتور خريده بود ، يكروز با پسرش عبدالله بدنبال من آمدند و مرا هم سوار كرده و با هم به تكيه رفتيم و در زير سايه يكي از درختان بيد كنار استخر قنات تكيه ، پتو انداختيم و ناهارتخم مرغ آب پز و كره اي را كه عمو آورده بود خورديم ، اولين بار بود كه مخلوط كره با تخم مرغ را ميخوردم و خيلي مزه داد .

خاطره :

يكبار هم وقتي برادرم مرحوم اكبر جوان بود به همراه دوستان او دسته جمعي به كوه رفتيم و براي دو سه شب توي يك باغ تكيه اطراق كرديم، تا اونجا كه يادم هست يحيي هم بود و يكي از بچه ها گرامافون هم داشت كه با خودش آورده بود و صفحة ترانه “ شب ميگون “ با صداي تاجيك را و صفحه “ دل ميگه دلبر مياد “ با صداي مهستي را كه هر دو مد روز بودند گذاشته بود و صداش تا بالاي كوه ميرفت ، جاتون خالي خيلي خوش گذشت .

/ 0 نظر / 19 بازدید