شكار گنجشك

در رابطه با شكار گنجشگ مايلم به ذكر يك خاطره بپردازم :

زمستانها برف خيلي زياد ميباريد ، به نحوي كه مثلا“ در يك روز ناچار مي شديم ، بيش از سه بار پشت بامها را پارو كنيم ، برف در داخل حياط انباشته ميشد و كوهي از برف درست ميشد .

برف سراسر دشت و صحرا را مي پوشاند و گنجشك ها هم كه نمي توانستند مواد غذايي مورد نياز خود را از زير پوشش برف پيدا كنند ، به خانه ها پناه ميبردند . عمو خسرو يك قسمتي از برف را كاملا“ صاف ميكرد و كمي گندم آنجا مي پاشيد ، وقتي كه چند گنجشك از وجود دانه ها خبردار ميشدند ، بلافاصله تعداد گنجشكها زياد ميشدند  و شروع به خوردن گندمها ميكردند . ولي قبل از آن عمو يك غربال را بر روي دانه ها گذاشته و با يك تكه چوب لبه ي آنرا در بالا نگاه داشته بود و به پاي اين تكه چوب هم نخي را بسته و تا توي اطاق آورده بود ، وقتي تعداد گنجشكها زياد ميشد ، نخ را ميكشيد و با افتادن چوب و غربال تعدادي گنجشك در زير غربال زنداني مي شدند و او سپس آنها را در دست چپ ميگرفت و با پيچاندن سرش با دست راست  ، آنها را ميكشت .

روش دوم كمي دردسر داشت آنهم براي گرفتن گنجشكها ، چون اين بار گندم ها را از آستانه در اطاق كم كم ميريخت و امتداد آن را تا توي اطاق مياورد و يك نخ هم به درب اطاق مي بست و خودش و ما زير كرسي ميخوابيديم ،پس از آنكه تعداد زيادي گنجشك براي دانه چيدن بداخل اطاق ميامدند ، او نخ را كشيده و درب اطاق را مي بست ، گنجشكها كه زنداني شده بودند توي اطاق به پرواز ميامدند و خودشان را به شيشه تنها پنجره ي چوبي اطاق مي زدند و عمو هم آنها را ميگرفت .

همه اين كارها زماني انجام ميشد كه مادرم توي خانه نبود ، چونكه مادرم از اين جريان خيلي بدش ميامد چون هم دلش براي آن حيووني ها ميسوخت و هم نخ تلف ميشد و هم احتمال داشت غربال خراب شود و هيچ وقت هم رضايت نداد كه با گوشت گنجشك آبگوشت بپزد كه مي گفتند خيلي هم خوشمزه مي شود .

/ 0 نظر / 32 بازدید