منجوق سالماخ

منجوق اندازی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يکی از رسم هايی که در زمانهای قديم جاری بود و  هنوز هم در ميان خانواده های خوش سليقه جريان دارد ، رسم جالب منجوق اندازی بود ، که به آن منجوق سالماخ می گفتند و مخصوص عيد قربان بود .

جريان کار بدان صورت بود که در شب عيد قربان تعدادی از جوانان از دختر و پسر و زن و مرد جوان طايفه گردهم آمده و يک کوزه دهانه گشاد را پر از آب کرده و درون آن چهل عدد گندم و چهل عدد ريگ ( بنا به روايتی يکصد عدد گندم و يکصد عدد جو به نيت با برکت شدن سال ) ريخته و سپس هر کس که آرزويی دارد و می خواهد آينده اش را بداند يک عدد منجوق يا شئ منحصر به فرد ومخصوص به خودش را در آن کوزه می اندازد .

پس از اينکه تمام حاضرين منجوقهای خود را بداخل کوزه ريختند ، درب آنرا با يک پارچه سبزرنگ آب نديده بسته و يک قرآن کوچک روی درب کوزه می گذارند تا برکت قرآن هم در برآورده شدن آرزوهايشان دخيل باشد و سپس کوزه را بر ميخی که در زير ناودان رو به قبله زده اند آويزان می کنند .

فردا روز عيد قربان است و تا آن لحظه هم هيچ کس به آن کوزه دست نمی زند ، بعد از قربان کردن گوسفند قربانی که دست و پايش را با حنا رنگ کرده و سر و گوشش را با انواع زينت آلات و منجوق تزيين نموده اند ، همان افراد صاحب منجوق دوباره در منزل صاحب قربانی گردآمده و بساط روز قبل را برپا می کنند .

بيرون آوردن منجوقها هم دارای شرايط خاصی بود ، يک دختر بچه هفت هشت ساله را می آوردند و مثل عروس بزک می کردند و روی سرش يک روسری بزرگ که به دوواخ معروف بود می انداختند تا صورتش را کسی نبيند .

کوزه ی منجوقدار را در زير روسری دم دست دختر بچه قرار می دادند ، دخترک پس از باز کردن درب کوزه با فرمان مجلس گردان آماده بکار می شد و با سلام و صلوات مراسم اصلی را آغاز می کردند .

يک نفر که سر و زبان دارتر و خوش حافظه تر از بقيه بود ، شروع به خواندن يک بيت شعر می کرد ، و دخترک بااشاره مياندار دست در داخل کوزه کرده و يک عدد منجوق در می آورد ، منجوق به هريک از حضار تعلق داشت ، شعر خوانده شده وصف حال آرزوی او و پيش بينی چگونگی برآورده شدن آن آرزو بود ، که معمولاٌ با کف زدن و هلهله بقيه حاضران همراه می شد و سپس نوبت به شعر بعدی و منجوق بعدی می رسيد تا آخرين نفر به همين ترتيب ادامه پيدا می کرد .

اشعاري را كه در اين مراسم مي خواندند ، از اشعار فولکلوريک بزبان ترکی است که سينه به سينه به جوانان منتقل شده و ممکن بود كه شعرها به نوبت توسط حاضران خوانده شود و پس از هر بيت شعر ، هم ممکن است آن شعرتوسط افراد با تجربه و دانای مجلس مورد تفسير و تعبير قرار گيرد .

در زير چند بيت از اشعار فولكلوريك و محلي كميجان را كه بخشي از آنها را از مصاحبة حضوري خانم مريم كميجاني (مادرم ) و تعدادي را نيز ازپايان نامه هاي خانم تهمينة بهادري و آقاي محمد كريمي استخراج كرده ام نقل مينمايم ، اين اشعار را زنها و دختران در مراسم مختلف كار و تفريح و بازي و سرگرمي مي خواندند :

سيزلر ساغ اولون

/ 3 نظر / 39 بازدید
milan

salam. dostane aziz lutfan in site ra negah va agar khoshetan amad be favorithaye khod ezafe konid..zemnan age momken bod be dostane khod niz etela dahid...merci... http://www.azady.de

مهران بهارى

اوستاديم:‌ قزوين اوستانى توركلرى حاققيندا يازديغيم يازىدا ٫ بير يئرده بئله دئييرديم:‌منجق: [مينجيق٫ بنجق٫ بونجوق٫ مونجوق] دانه هاى سنگهاى قيمتى٫ چنين دانه هايى (و نيز ناخن شير و ....) كه بر پرچمها (توغها) و يا طبق باورهاى تركى براى جلوگيرى از چشم زدن به دم اسب بسته مىشد٫ پرچمهايى كه داراى چنين سنگهاى قيمتى ويا دانه هايى بوده اند. همچنين نام پدر آتيللا از تركهاى هون. كلمات پرچم و طوغ نيز تركى مىباشند. او يازينى سيزين خوصوصى اى مئيل آدرئسيزى گؤنده رديم. سيز ده ساغ اولون و شاد قالين!

مریم

همشهری لر گولاخ آسین مهرعليزاده نين وبلاگی گلدی. تزولون باخين نه خبردی.