پرنده های موجود در محل

پرندگان

تعداد زيادي پرنده وجود داشت كه دربارة برخي از آنها باورهاي خاصي داشتند .

هد هد و شانه بسر را مرغ سليمان ميدانستند و به اعتبار سليمان پيامبر او را اذيت نميكردند

 سه نوع كلاغ وجود داشت از جمله كلاغ سياه كه صابون دزد بود ، كلاغ سفيد كه نسبت به نوع سياهش نجيب تر بود ولي از قاتلان ميوه درخت گردو بود .

آخرين نوع كه باريكتر و زبر و زرنگ تر و زيباتر از دو نوع ديگر بود ، زاغ سياه و سفيدي بود كه بدن باريكي داشت و برخلاف كلاغها قار قار نميكرد ، بلكه آواز بخصوصي داشت و نامش را ساخ ساق قان مي گفتند و آوازش را ساق قول لاماخ مي گفتند .

اين پرنده كه بالهاي دو رنگ سفيد و سياه داشت وقتي به كنارة بامي مي نشست و آواز ميخواند ، صاحبخانه مثل اينكه خبر آمدن مسافر عزيزش را مي شنيد ، با شادماني از خانه و اتاق به حياط مي آمد و با صداي بلند مي گفت  : ساخ ساق قان خبر ، خبر ، خيره خبر ، ايشالله اوغلوم تويوندا ياقلي بوقارسوخ آتارام بيله يه .

 يعني : خبر، خبر ، خبر خوب و خوش ، انشاءالله در عروسي پسرم برايت رودة چرب مي اندازم تا بخوري و سير بشوي .

جغد را شوم و بد يمن مي دانستند و او را از هرجايي نشسته بود مي تاراندند .

سو چيليگه پرندة كوچك و خوش رنگي بود كه در فارسي به آن دم جنبانك مي گويند و دائماً در كنار آب بركه ها و استخرها مي پريد و خيلي هم زرنگ بود .

 قوش به گنجشگ مي گفتند و در باغات و مزارع بود و پدر بزرگم از آنها خيلي بدش مي آمد و اين پرنده ها دشمن شكوفة‌درختان ميوه بودند و در زير تيرهاي سقف و سوراخ و شكاف ديوارها لانه مي گذاشتند .

 قاراقوش همان سار بود كه گنجشگ سياه رنگ است .

 قازالاخ نوعي گنجشگ تاجدار بياباني بود و در صحرا و بيابان در لابلاي بوته ها و سنگها لانه مي گذاشتند .

قرقليك يا باقري قارا هم شبيه كبك بود و در ميان كشت هاي صحرايي لانه ميگذاشت . بلدرچين در ميان كشت و زرع آبي لانه مي گذاشت .

عقاب و شاهين و لاشخور را فقط از دور ملاقات ميكرديم و در آسمانها پرواز با شكوه آنان را مي ديديم .

وقتي عقاب يا شاهين را در بالاي آسمان مي ديديم ، خيلي فوري بره ها و بزغاله ها را جمع مي كرديم تا بوسيلة آنان شكار نشوند .

درنا را هم از دور مي شناختند و معتقد بودند اگر در شبهايي كه درنا در حال مهاجرت و عبور از آسمان محل است آتش روشن كنيد ، درناها به سمت آن جذب و شكار مي شوند .

البته اينكار را هيچوقت عملاً تجربه نكرده و نديدم .

يك جفت لك لك در برخي از سالها در جاي بلندي لانه ميكردند . لك لك را حاجي لك لك مي گفتند و معتقد بودند اين لك لك ها پس از مهاجرت از كميجان براي زيارت به مكه مي روند و سپس سال ديگر دوباره بر ميگردند .

بروايت از مرحوم عباس محمد صادق ، حدود چهل پنجاه روز مانده به عيد نوروز ، عده اي چلچله در آسمان كميجان پيدا مي شدند كه يكي دو روز پرواز ميكردند و گشتي در آسمان مي زدند و چنانچه آب و هوا و شرايط را براي ماندن و تخمگذاري و جوجه گذاري مساعد مي ديدند ، گروه اصلي نيز بعد از يكي دو روز پيدا مي شدند و در تمام سوراخ سنبه ها لانه ميكردند ، ولي اگر شرايط را نا مساعد مي ديدند ، آن گروه پيش قراول نيز مراجعت ميكردند و تا سال بعد ديگر ما چلچله اي نمي ديديم .

/ 0 نظر / 35 بازدید