گوز دگماخ یا چشم زدن

چشم زخم

هر كس كه چيزي را براي اولين بار ميديد ، بايد بدون آنكه اظهار تعجب بكند ، با گفتن ماشاء الله ، در مورد آن اظهار نظر ميكرد و مثلاً مي گفت : ما شاء الله بچه ات بزرگ شده ، يا ماشاءالله خانه تان بزرگه .

در غير اينصورت ، چنانچه بدون گفتن ماشاءالله اظهار نظري ميكرد ، يواشكي بدون آنكه خودش متوجه بشود ، قسمتي از كهنة لباسش يا نخ لبة لباس يا روسري اش را كنده و بعد از رفتن او ، همراه با اسپند در آتش مي انداختند .

وقتي كسي اعم از بزرگ و كوچك ، بنوعي ناراحتي دچار مي شد كه علت واضح و آشكار و قابل دركي نداشت ، فكر ميكردند كه حتماً يكي او را نظر زده است و براي رفع چشم زخم كارهاي مختلفي ميكردند .

 اولاً اسامي آخرين آدم هايي را كه مريض را قبل از مريضي ديده بودند ، در ذهن خود مرور كرده و از لباس هريك تكه اي پارچه و يا حتي يك تكه نخ بريده و مي آوردند ، سپس آتش روشن كرده و اسپند را دور سر و تن بيمار گردانده و همراه با آن تكه نخ ها و كهنه ها در آتش مي ريختند .

 پس از سوختن اسپند و دود كردن آن بدور سر بيمار همراه با ذكر صلوات ، مقداري از سياهي اسپند سوخته را به پيشاني بيمار ماليده و آنرا سياه ميكردند .

 اگر اين دعا و اسپند مؤثر نبود و بيمار همچنان باقي بود ، دوباره آتشي روشن كرده و همراه اسپند چند تكه زاج سفيد هم در آتش مي ريختند .

ضمن آنكه اسپند جرق و جروق مي سوخت ، دانه هاي زاج در اثر حرارت آتش ، ذوب شده و ضمن ايجاد صداهاي ترقه مانند ، اشكال گوناگوني بخود ميگرفت و پس از سرد شدن ، آن تكه ها را برداشته و شكل آنرا تعبير و تفسير و به چهره و شكل آدمهاي مختلف از دوست و همسايه تشبيه مينمودند .

در آخرين مرحله يك تخم مرغ خام را بدور سر بيمار مي چرخاندند و سپس دو عدد سكه را در زير و بالاي آن گذاشته و بين دو انگشت دست ميگرفتند و در حاليكه يك نفر سلام و صلوات مي فرستاد ، ديگري اسامي دوستان و همسايگان و اعضاي خانواده را با صداي بلند مي خواند .

ناگهان تخم مرغي كه در بين دو انگشت قرار داشت شكسته و ازهم مي پاشيد و اين شكستن با نام هر كس كه همزمان مي شد معلوم ميشد كه او بيمار را چشم زده است و به پيش او رفته و تكه اي نخ و پارچه از لباسش مي كندند و در آتش مي سوزاندند تا چشم زخم باطل شود .

وقتي كسي كودك زيبا و يا جوان خوش قد و قواره اي را مي ديد با گفتن ماشائ الله ، اين دعا را در حق او مينمود :

آللاه بد نظردن ، يامان گوزدن ساخلاسون .

يعني ، خدا تو را از نظر بد و چشم بد در امان نگهدارد .

با دادن تخم مرغ يا يک كوزه (دووله ) ماست به دعانويس ، يك دعاي نظر و چشم زخم (نظر دوواسه ) از دعا نويس مي گرفتند و سپس آنرا همراه با ساير عناصر نظرقرباني از قبيل اسپند و مونجوق و پوست خشکيده مار وتکه های نان خشک وديگر چيزها در يك جيب كوچك كه از پارچه سبزرنگي دوخته مي شد گذاشته و عموماً به شانه بچه ها و بعضي هم از زير لباس كه ديده نشود مي دوختند ، طوري كه هميشه و در همه حال همراه او بود .

حتي همين دعاها را با گردنبند هاي بزرگي كه از مونجوقها و خرمهره ها درست شده بود به گردن حيوانات اهلي از قبيل اسب و گاو و الاغ هم آويزان ميكردند .

 باطل نامه

در مواردي كه افراد بزرگ يا كوچك به ناراحتي نامنتظره اي دچار ميشد ، مادر يواشكي خودش را به خانة كسي كه در اين امور وارد بود مي رساند و از او باطل السحر ميگرفت و او كاسة كوچك زردرنگي را كه در سقاخانه ها براي آبخوري استفاده ميكنند پر از آب كرده و گوشة كتابي بنام باطل نامه را در آن آب مي زد و به مادر ميداد و مادر با شادي و شادماني آن آب را در كمال احتياط بخانه رسانده و قدري به خورد بيمار داده و با بقية آب تن و بدن و سر بيمار را مرطوب ميكرد و كم كم بيمار خوب مي شد .

/ 0 نظر / 308 بازدید