نوروز

بيرام <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بيرام يعني عيد و عيد نوروز را بويوك بيرام ميگفتند تا از ساير اعياد تفكيك شود .

اگرچه بعد از سپري شدن ماه بهمن كم كم برفها آب مي شد و يخ زمينها باز و گل آلود مي شد ، ولي چند روز مانده به پايان سال باد سردي وزيدن ميگرفت كه سوز آن پير و جوان و بزرگ و كوچك را به عذاب مي آورد و مي گفتند “ قرره ننه كوف فا مي نيب “ يعني اين باد سرد از آنجاست كه ننه پيره ( ننه سرما) سوار تاب شده است و با تاب دادن خودش اينهمه باد و بوران و سوز و سرما آورده است .

اين باد سرد كم كمك مي خوابيد و هوا به گرمي ميرفت و بوي عيد از دشت و صحرا و كوي و برزن برميخاست .

از يكماه مانده به عيد كدخدا لطف الله كه مغازة كوچك تاريكي داشت ، باروت و زرنيخ كورنات مي فروخت و پسرها هم آنرا مي خريدند و با استفاده از سرپيچ پرة دوچرخه و يا والف تيوب دوچرخه كه بر روي يك چوب مي كوبيدند تفنگ مي ساختند و در حاليكه آنرا با مخلوطي از زرنيخ و كورنات پر كرده و رويش يك ميخ بسته شده به چوب را گذاشته بودند ، بر يك سنگ يا جاي سفت و محكم ميكوبيدند و صداي شليك آن بر ميخاست و كوچه ها را مي انباشت .

اين صدا كه از هر كوچه مي آمد نويد آمدن عيد را ميداد و بچه ها با خريدن وسايل آتش بازي و ترقه و هفت رنگ و آلميان ( قطعات آلومينيم كه در آتش گردان مي ريختند و با چرخاندن آن ستاره هاي پرنور و زيبايي به بيرون مي ريخت ) خود را براي مراسم شب چهارشنبه سوري آماده ميكردند .

براي رسيدن به بيرام بايد يك سري آمادگي هايي انجام مي شد و مهمتر از همه گردگيري وسايل و احياناً سفيد كردن در و ديوار خانه و حاشيه اي از ديوار كنار درب ورودي اتاقها بويژه اتاق پذيرايي در صورتي كه جدا بود .

دختر ها به كمك مادر به كارهاي گردگيري و تر و تميز كردن وسايل و خانه مي پرداختند و دختر هاي بزرگتر به توصيه مادر حدود پنجاه عدد تخم مرغ محلي را كه محصول مرغهاي خانگي خودشان بود در يك طنچه ( قابلمة مسي ) گذاشته و با حرارت دادن و ريختن رنگ در آب ، به رنگهاي مختلف و الوان رنگ آميزي وسپس در جايي پنهان  ميكردند .

پسرها هيچگاه جاي پنهان كردن اين تخم مرغهاي رنگ شده را ياد نمي گرفتند ، چون اگر جاي آنرا بلد مي شدند شايد تا زمان نياز يكدانه هم جان سالم بدر نمي برد .

پسرها با همديگر به سر قنات هاي روستا مي رفتند و با داخل شدن بدرون نقب قنات تعدادي ماهي بزرگ و كوچك ميگرفتند تا در سر سفرة هفت سين بدون ماهي نباشند . مردم بنا بر يك باور قديمي فكر ميكردند ، اولاً در زمان تحويل سال نو ، آبها از جريان باز مي ايستند و ثانياً ماهي ها هم سر خود را از آب بيرون مي آورند .

ثالثاً مي گفتند : اگر كسي در حين تحويل سال با صدق دل آرزويي بنمايد حتماً خدا آرزويش را برآورده مي كند .

ضمناً ماهي هاي ريز قنات را گاهي بطور زنده زنده به دهان انداخته و آنرا قورت ميدادند تا زردي و يرقان بچه ها را معالجه نمايد .

مادران روزها به تميزكاري و شبها به وصله و پينه و نونوار كردن لباسهاي بچه ها و كوچك كردن لباسهاي بزرگترها مي پرداختند .

اگر همه چيز بر وفق مراد بود و مردان گرفتار برف و بوران و چكه كردن سقف خانه و سيل و قوش دره رفتن و انحراف آب به داخل استخرهاي تغذيه مصنوعي باستاني نبودند ، بفكر تهيه كردن مقداري تنقلات و شيريني شب عيد مي شدند و از مغازه ها ، مقداري نخودچي و تخمه كدو و شيريني و نقل گيشنيز و نقل بن بن خريداري ميكردند .

در خانه هم بانوي خانه از محصولات داخلي مقداري كشمش و مويز و سنجد و قاووت و گندم و شاهدانة بوداده ، درست ميكرد تا در ايام عيد از مهمانان پذيرايي نمايند .

 تمام اين تنقلات و شيريني جات و موادي كه براي سفرة عيد تهيه ميشد بايد تحت مراقبت شديد مادر يا دختر خانه قرار ميگرفت وگرنه از شكم كارد خوردة پسران شيطان و نديده و نخوردة خانه در امان نبودند .

شب عيد معمولاً از طرف خانة پدري براي دخترهايي كه به منزل شوهر رفته بودند هديه فرستاده مي شد و اين هديه شامل يك يا دو سيني لوازم شام ، پلو و خورش و ماست و ترشي و حلوا و شيريني و يك قواره پارچه يا لباس كه در داخل دو تا سيني گذاشته و برروي سر زنان جوان خانواده گذاشته و به خانة تازه عروس مي بردند .

عيد بيش از هر چيز و هركس براي بچه ها خوب بود ولي حيف كه دو كار لذت آنرا از بين مي برد ، اولي حمام شب عيد بود كه پدرها آن چنان بچه ها را در حمام كيسه مي كشيدند كه آدم گمان ميكرد بزودي پوستش كنده مي شود و سال نو را با پوست نو بايد زندگي كند و مدتها قرمزي پوست آشكار بود و دومي هم اين مشق عيد بود كه حال همة بچه ها را ميگرفت و سال نوي ما را خراب ميكرد .

 اگرچه از حمام اجباري گريزي نبود ، ولي در مورد مشق نوروزي ، ما هم مثل بقية بچه ها كيف و كتاب و دفتر را روز آخر سال مي بستيم و شب سيزده بدر باز ميكرديم و با هول ولا و عجله با خط بد و خرچنگ قورباغه ، يك خط در ميان مشق را مي نوشتيم .

وقتي به زمان تحويل سال نزديك مي شديم سفره اي را در ميان اتاق مي انداختيم و بر روي آن انواع لوازم خوش يمن مثل آينه و قرآن و سبزه و شاخه اي بيدمشك و شيريني مي گذاشتيم ولي بعد از اينكه با راديو آشنا شديم ، متوجه شديم كه سفرة تحويل سال بايد هفت سين داشته باشد .

چون مي گفتند هركس در زمان تحويل سال به هركاري مشغول باشد تا آخر سال به همان كار مي پردازد ، ما سعي ميكرديم در اين لحظات از كنار سفره تكان نخوريم و همانجا بنشينيم .

پدر در كنار سفره مي نشست و از روي كتاب مفاتيح الجنان دعاي تحويل سال را با صداي بلند ميخواند و گوش به صداي اذان همسايه ها مي دوختيم و چون تقويم هاي گاهنامه اي كه پدر از همدان ميخريد ساعت تحويل سال را نوشته بود ، از روي ساعت به تحويل سال پي مي برديم .

تحويل سال را از حركت ماهي هم ميشد فهميد ولي من هرچه نگاه ميكردم تا از روي زمانيكه ماهي سرش را از آب بيرون مياورد متوجه تحويل سال بشوم ، آنرا نمي ديدم و با خودم فكر ميكردم ، شايد زماني كه من پلك زدم او سرش را از آب بيرون آورده و سال تحويل شده است .

تحويل سال در خانة ما هميشه در حالي انجام ميشد كه مادرم براي غذا دادن به حيوانات و گاو و گوسفند ها به طويله رفته بود ، و پدرم با فرياد او را صدا ميكرد ، مادر مي گفت اگر حيوان ها در زمان تحويل سال بي غذا و گرسنه بمانند تا آخر سال شير نخواهند داد.

پس از سال تحويل پدر بزرگها هيچوقت از خانة خودشان خارج نمي شدند و اين وظيفة كوچكتر ها بود كه به ديدن او بروند و او به آنها عيدي ميداد به بچه ها تخم مرغ رنگ شده ميدادند و به بزرگترها هم دهشاهي يا يك ريال عيدي هديه ميدادند .

مردمي كه براي ديد و بازديد به منزل همديگر ميرفتند وقتي به ميزبان بر ميخوردند با همديگر دست داده و روبوسي نموده و جملاتي را با هم رد و بدل ميكردند كه جنبه تعارف داشت و كاركرد آن مخصوص ايام عيد نوروز بود .

مردم در ديدوبازديد ها به همديگر مي گفتند :

فصل باهاريز خرم . يعني : فصل بهارتان خرم باد .

ينگي ايل لريز خيرليقه گلسين ، يعني ، سال نوتان به خير و خوشي بياد .

بيراميز مبارك اولسون ، يعني ، عيدتان مبارك باشد .

مين بيله بيرام گورز ، يعني ، هزار تا عيد مثل همين عيد ببينيد .

در ديد و بازديد ها هيچ تبعيضي قايل نمي شدند و به منزل همة همسايه ها و دوستان و آشنايان و بستگان دور و نزديك مي رفتند و در تمام خانه ها هم به بچه ها تخم مرغ رنگ شده عيدي ميدادند .

خانه هايي كه يكي از بستگانشان قبل از سال نو فوت كرده بودند عيد اولشان بود و از انداختن سفره معاف بودند و فقط با خرما از مهمانان پذيرايي ميكردند .

هر روزتان نوروز باد

/ 1 نظر / 19 بازدید
مریم

همشهری لر گولاخ آسین مهرعليزاده نين وبلاگی گلدی. تزولون باخين نه خبردی.