زاد و ولد نوزادان در کميجان

تولد <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

زاد و ولد نوزادان بوسيلة قابله هاي محلي انجام مي شد ، و بجا ميدانم كه از چند تن از قابله هاي نامدار كميجان نام ببرم .

آنان تمام نوزادان پسري را كه بدنيا آورده بودند ، پسر خود و تمام دختران را دختر خود ميدانستند و به همين نام صدايشان ميكردند و ما هم آنها را ننه صدا ميكرديم .

 از جمله قابله هاي كميجان از شيرين خانم ، هجر خانم و قيزبس خانم نام ميبرم و يقين دارم كه اسامي برخي از قابله هاي معتبر و قابل كميجان ، از قلم افتاده است .

براي تمامي آنان كه با زحمت و سختي بسيار در عين نبود امكانات و لوازم ، جان مادران و نوزادان زيادي را نجات داده و خطر را از آنان دور ميكردند ، سپاس بيكران تقديم و اجر و ثواب آخرت آرزو مي كنم .

وقتي كه درد زايمان در مادر پا به زا آغاز مي شد ، مردي را بدنبال قابلة خانوادگي خودشان مي فرستادند و اگر احياناً او در منزل نبود و براي كمك به زائوي ديگري رفته بود ، بدنبال قابلة ديگري ميرفتند و او را بالاي سر زائو مي آوردند .

در اين حال تعدادي از خانم هاي فاميل و همسايه نيز خبر شده و براي كمك بالاي سر زائو حضور بهم رسانده بودند و بكمك قابله عمل زايمان به سلامتي انجام مي شد و نوزاد با صداي بلند گريه اش ، شادي و شادماني را به خانوادة نگران هديه مي آورد .

 نوزاد را پس از اينكه در خانه بدنيا مي آمد ، پاك نموده و ابتدا نافش را بريده و جاي زخم آنرا خاكستر مي زدند كه عفونت نكند،سپس قابله انگشتش را به تربت امام حسين مي زد و در دهان نوزاد ميكرد و سق او را به بالا فشار ميداد وكامش را ميگرفت تا در دهان نوزاد فضاي كافي جهت جاگيري نوك پستان مادر باز شود و او قادر به ميك زدن و خوردن شير مادر گردد .

در اينجا لازم بيادآوري ميدانم كه در ايام قديم ، ناف برخي از نوزادان را بنام نوزادي از جنس مخالف كه همانروزها بدنيا آمده بود و پسر عمو و يا دختر عمو و عمه و خاله و دايي و غيره بود ، مي بريدند و باين ترتيب آندو را از زمان كودكي و تولد با يكديگر نامزد مي كردند و بعد از بزرگ شدن آن دو با هم ازدواج ميكردند . اينكه مي گويند عقد پسر عمو و دختر عمو و ... در آسمونها بسته شده اشاره به اين سنت قديمي بوده است .

برخي از مردم هم در تعريف و تمجيد از خود و جهت اظهار عشق و علاقة خود به امام حسين عليه السلام ، ميگويند كه ، بابا ، من هنوز چشم باز نكرده بودم ، سقم را با تربت امام حسين برداشته اند ، كه اشاره به كار قابله در زمان زايمان است .

بعد از كارهاي فوق نوزاد را تميز كرده و با آب گرم شستشو مي دادند و سپس به او لباس پوشانده و قنداق ميكردند و سرش را نيز كلاقيه (كله ياقه ) مي بستند و پس از خواندن اذان و اقامه در دو گوشش ، در كنار مادرش مي خواباندند .

 چون نوزاد داراي صورت يكنواخت و لختي بود ، با سرمه براي او ابرو مي كشيدند تا چهره اش زيبا به نظر برسد .

 قنداق كردن را بله ماخ مي گفتند و قنداق شامل چندين لايه پارچه و كهنه هاي تميز بود و آنها را لابلا و دور پاها و بدن نوزاد مي پيچيدند و در نهايت با طناب دست بافي بنام بلماق يا بلماخ ( هردو با كسر ب ) آنرا محكم ميكردند ، براي استحكام بدن نوزاد پيچيده مي شد و معمولا تا بيش از يكسال اورا در قنداق مي پيچيدند و ميگفتند در غير اينصورت پاهاي بچه كج مي شود .

ده روز پس از تولد ، مراسم ده حموم ( كه اون سويه ناميده مي شد ) را ميگرفتند و مادر و نوزاد و خانم قابله و تعدادي از خانم ها به حمام ميرفتند و زائو غسل زايمان ميكرد و از آن روز به بعد مجاز به خواندن نمازش مي شد .

عمدة زحمات اين روز به گردن خانم دلاك بود و او به همة خانم ها خدمت ميكرد و در پايان شيريني و اجرت خوبي هم ميگرفت .

براي ناهار روز ده حموم ( كه اون سويه ناميده مي شد ) تعدادي از خانم هاي خانواده و فاميل و همسايه را دعوت ميكردند  و جشن زنانه اي ميگرفتند و نام نوزاد را كه قبلاً از سوي پدر و مادر و بزرگتر خانواده انتخاب شده بود ، اعلام ميكردند .

بعد از اينكه نوزاد چند ماهه مي شد و شروع به گريه و اذيت كردن مينمود ، خانم هاي باتجربه دهان او را معاينه ميكردند و پس از حس كردن نيش دندان ، اعلام ميكردند كه نوزاد در حال دندان درآوردن است و براي تسهيل اينكار بايد آش دندونك بپزند .

 آش دندونك كه از انواع بلغور پخته و بين دوستان و همسايگان تقسيم ميشد ، دعاي همسايگان و دوستان را براي آساني و سهولت دندان درآوردن كودك را بهمراه داشت .

/ 0 نظر / 11 بازدید