بيگاري - عوارض و ماليات

بيگاري

بيگاري يعني كار بدون مزد و منت و به كسي كه براي بيگاري ميرفت هيچ اجرت و حق الزحمه اي نمي دادند .

بيگاري يكي از وظايفي بود كه بر عهدة رعيت بود و رعايا وظيفه داشتند براي انجام بيگاري به جايي كه از طرف عوامل ارباب تعيين مي شد مراجعه كنند .

اربابها تعدادي نوكر و كلفت دائمي داشتند كه كارهاي دائمي و روزمره را انجام ميدادند و از سفرة ارباب هم ارتزاق ميكردند ، ولي براي كارهاي موردي ، يكي از نوكران را بدنبال افراد رعيت مي فرستادند تا براي بيگاري به منزل يا باغ يا شكارگاه ارباب بيايد . در برخي موارد اين دستورعوامل ارباب براي جلب رعيت به بيگاري با برنامه ها و كارهاي از پيش برنامه ريزي شدة رعيت ( مثل آبياري ، بذرافكني ، كاشت و ساير كارها ) تداخل ميكرد و چون گذشتن زمان هركاري موجب به تعويق افتادن آن كار بمدت مثلاً يكسال و ضرر زيان رعيت مي شد ، لذا در موارد زيادي اتفاق مي افتاد كه رعيت درمقابل جلب به بيگاري مقاومت ميكرد .

مثلاً براي كاهگل اندود كردن پشت بام خانه هاي اربابي ، هيزم جمع كردن براي تنور و آشپزخانة اربابي ، جرگه كردن حيوانات وحشي در شكارگاه ، آوردن برف و يخ از قارقالان و يخچالهاي طبيعي در تابستان براي مراسم مهماني هاي اربابي ، هرس و تيمار كردن و بريدن سرشاخه هاي درختان باغهاي اربابي و هزاران كار ديگر ، رعايا را براي بيگاري جلب ميكردند .

 براي جلب رعايا ، يكي از نوكرها و عوامل ارباب به درب منزل رعيت آمده و باو خبر ميداد كه در فلانروز بايد براي فلان كار در محل معيني حاضر شود ، آوردن وسيله و ابزار و ادوات كار از قبيل بيل و كلنگ و داس و قيچي و طناب و الاغ و غيره هم بعهدة رعيت بيچاره بود .

حكايتهاي زيادي از چگونگي جلب افراد به بيگاري و مقاومت آنان و خساراتي كه در جريان بيگاري به اموال ارباب وارد ميكردند و جريمه ها و غيره روايت مي كنند ،كه دقت در مضمون آنها ، انسان را متوجه شرايط حاكم بر آن روزگار نموده و با ظلم و ستمي كه بر آن انسانهاي مظلوم مي رفت آشنا مي كند .

عوارض و ماليات

سهم اربابي چيزي بود كه بر هر كار و درآمد و محصول مردمي كه در حيطة قدرت و نفوذ ارباب زندگ و كار ميكردند ، تعلق ميگرفت .

 از كوزه گران سالانه كوزه و ظروف سفالي بابت سهم اربابي ميگرفتند .

حديقة بهادري بنا به تحقيق يكي از زنان سرتيپ و مادر عابدين خان بهادري بود كه شخصاً داراي سواد بود و در يادداشت فوق به يكي از كوزه گران نوشته است كه :

مشهدي فضل الله 10 دانه كوزه بدهيد ابراهيم بياورد ، {از سهم اربابي } قبول است .

باغدار وظيفه داشت مقداري از ميوه و محصول باغش را بابت سهم اربابي بدهد وگرنه وقتي صبح فردا به سر باغش مي رفت ، تمام بوته ها و درختان باغش را بريده مي يافت .

دامدار هر ساله بايد تعدادي از بره ها و گوسفندانش را بعنوان عوارض به منزل ارباب بفرستد . زنبور دار بايد چند شانه عسل ميداد و آنكه چندتا مرغ و خروس در حياط خانه و مزرعه اش نگهداري ميكرد بايد تعدادي مرغ و خروس و تخم مرغ براي ارباب مي فرستاد .

تخريب و ضرر زدن هاي عمدي كاري بود كه با اشارة ارباب ، بوسيلة نوكران و چماقداران ارباب شبانه انجام مي شد و رعيت در چند لحظه شاهد به يغما رفتن تمام زحماتش مي شد و به همين دليل هم بود كه مردم از روي ناچاري سهم ارباب را ميدادند تا عرض و ناموس و مال منالشان از غارت و نابودي عوامل ارباب در امان بماند .

روايت ميكردند كه يكي از محال اطراف كميجان و فراهان ارباب ظالمي داشت كه علاوه برجان و مال و منال مردم ، به ناموس مردم و رعاياي زحمتكش و بدبخت هم نظر داشت و هيچ عروسي به خانة بخت نمي رفت مگر اينكه به اطاق آن ارباب خدانشناس و ظالم و متجاوز به ناموس مردم رفته باشد .

بريدن درختان يك باغ و از ريشه درآوردن بوته هاي يك باغچه و مزرعه كاري عادي بود كه از طرف ارباب به شكل غير آشكار بر سر كساني كه تمرد كرده بودند مي آمد .

 ما در دشت حسن آباد يك باغ داشتيم و يك رشته جوي اصلي مربوط به قنات حسن آباد كه جوي ششدانگي بود از ميان آن باغ گذر ميكرد و دو طرف جوي را كه دائماً آب قنات از درونش جريان داشت ، درختان زيادي از جنس تبريزي و چنار و سپيدار و ون و مرواريد و سيب و آلبالو و بيد غرس كرده بودند .

من خودم روزي را بياد دارم كه هنوز پسر كوچكي بودم و آنروز بعد از ظهر بود كه به ما خبر رسيد درختان باغ ما درحسن آباد را بريده اند ، هراسان خود را به باغ رسانديم و چشمتان روز بد نبيند ، صحنه اي به آن دردناكي هرگز نديده بودم ، تمامي درختان باغ را از كمر شكسته و بريده بودند .

پدرم در يك گوشه ، كنار ديواري نشسته و بديوار تكيه داده بود و به يك سمت خيره شده بود و ناي حرف زدن نداشت ، همسايه ها با ذكر نچ نچ  تك تك درختان را كه شكسته بودند تماشا ميكردند و بر باعث و باني اش نفرين و لعنت مي فرستادند .

نامردان روزگار كه كار نامردي را در مدرسة بزرگ نامردان و متجاوزان آموخته بودند به تحريك يك خدابيخبري كه مطمئنم در آن دنيا در مقابل ميز حساب الهي ، جوابگوي همين يك دستور و فرمان ضدمردمي اش هم نخواهد بود ، شبانه از روي ديوار بداخل باغ ما پريده و تمام درختان سرحال و شاداب چندين و چند ساله را از كمر شكسته و بريده بودند.

روز بعد وقتي كه انسان به آن درختان كه همگي از كمر تا شده و سر برخاك ظلم و نامردي و نامردمي مي ساييدند ، نگاه ميكرد دلش خون مي شد .

 تعدادي از آن نامردان بعداً به پيش عمو يا پدرم آمده و از آنان طلب حلاليت كردند ولي شايد آنها نيز به سهم خود ، آن از خدا بيخبرها را حلال كرده باشند ، ولي مگر آن استرس و اضطراب و شك و گمان هاي براه و بيراه به اين دوست و آن دشمن گذشت كردني است ؟

از همه بدتر اينكه در همان ايام ، پدربزرگم ، زن دومش را طلاق داده بود و درگير تنش ها و درگيريهاي بعد يا زمان طلاق بود و ما نيز دچار همان شك و ترديد معمول شديم و گمان برديم كه بستگان آن زن ، اين اقدام غير انساني را كرده اند ، و واقعيت هم اين بود كه هركس از واقعه خبردار مي شد گمان ميكرد كار برادران و فرزندان همان خانم است .

در همانوقت شكايتي از طرف پدربزرگم به خواندگي آن خانم و بستگانش تنظيم و تحويل دادگاه شد و رئيس دادگاه پس از اولين جلسة بازجويي ، بدرستي تشخيص داد كه بريدن درختان باغ ‎ كار آنان نبوده و اين مطلب را به صراحت به پدر بزرگم اعلام كرده و خواستار پس گرفته شدن شكايت از طرف ايشان شده بود .

بعد از سالها از آن تاريخ و چند سال پس از فوت پدربزرگم ، يكي از كساني كه در جريان امر دخالت داشت به بيگناهي آنان شهادت داد و غائله را بگردن گرفت و نام محركش را هم بروز داد .

خدا از سر تقصيراتش نگذرد كه موجب تهمت بر بيگناهي شد .

/ 1 نظر / 27 بازدید
شهریار بهادری

این چرت و پرتا چیه مرتیکه خجالت بکش