اوتورماخ( شب نشيني )

معناي كلمة اوتورماخ ، نشستن است ولي اين كلمه بيشتر به معني شب نشيني مورد استفاده قرار ميگيرد .

افراد براي شب نشيني به منزل دوستان و آشنايان ميرفتند و چون راه ها تاريك و كوچه ها ناصاف و در فصل زمستان و شبهاي برفي خطرناك مي شد لذا افرادي كه به شب نشيني مي رفتند ، يك چراغ دستي ( فانوس ) و در موارد نادري يك چراغ طوري(توري)  با خود برميداشتند تا مسير راه خود را بشناسند و در چاله و چاه نيفتند .

حاج اسد يزدي ، حسن اسلامعلي و حاج نقي امامي اولين كساني بودند كه چراغ توري خريده و به كميجان آوردند و اين چراغها را براي عروسي ديگران و روشنايي مجالس شادي به مردم و همسايگان قرض ميدادند .

مردي كه چراغ بدست داشت در جلو راه مي افتاد و زن و بچه اش هم دو قدم عقب تر از او درحاليكه با هم گفتگو ميكردند در كوچه ها براه افتاده و به سمت خانة دوست و آشنا مي رفتند .

افراد روستايي صداي همديگر را مي شناختند و حتي بعضاً صداي گامهاي همديگر را نيز براحتي از پشت سرخود تشخيص داده و شناسايي ميكردند و به محض اينكه در آن تاريكي شب كوچه ها ، صداي كسي را مي شنيدند ، از درون تاريكي باو سلام و احوالپرسي ميكردند و جالبتر اينكه اين شخص هم صاحب صداي گوينده را از تاريكي شناسايي ميكرد و پاسخ مناسب را ميداد .

در تمام كميجان شايد يكي دو تا درب بيروني خانه در مدت شبانروز باز گذاشته مي شد وگرنه تمام درب منازل با تاريك شدن هوا بسته ميشد و وقتي كه مهمانان به مقصد ميرسيدند ، و درب خانه را بصدا در مياوردند ، صاحبخانه از شدت صداي دركوبه و ضرباهنگ آن مهمان را شناسايي ميكرد .

شب نشيني بعد از صرف شام آغاز مي شد و تا ساعت 10 الي يازده شب طول ميكشيد و از روي ساعت قديمي ها يك ساعت به نيمه شب مانده بايد خاتمه پيدا ميكرد .

پس از باز كردن در و آمدن مهمانان ، صاحبخانه از آنان استقبال ميكرد و آنها را بدرون اتاق دعوت ميكرد اتاق ها معمولاً يكي و آنهم اتاق نشيمن دائمي صاحبخانه بود و مهمان ، چه مرد و چه زن ، در همان اتاق مي نشستند ، زنها و دخترها پاي دار قالي مي نشستند و باتفاق در حاليكه يواش يواش پچ پچ ميكردند به قاليبافي مشغول مي شدند .

 با آمدن مهمانان ، افراد صاحبخانه كتري را هم بار ميكردند تا پس از جوش آمدن چاي دم كنند و اگر كار دستجمعي بود همزمان با نقل داستانها و خاطرات خود و قصه ها ، به انجام دادن آنكار مشغول مي شدند .

 از آن جمله باز كردن نخ و خامه و اريش و ارقچ براي كارهاي قاليبافي ، كلاف كردن نخ و دسته كردن آن براي توربافي و طناب بافي و يا پاره نمودن البسة قديمي و بريدن پارچه هاي كهنه و رشته كردن آن براي گليم بافي و جنه (جل)پالاس بافي و يا باز كردن غوزه و جداكردن پنبه هاي آن و هركاري كه انجام دستجمعي آن مسرت بخش بود .

اين نشست و برخاست ها مخصوص فصل پاييز و زمستان بود و در فصل بهار و تابستان كه هم شب ها كوتاه تر بود و هم مردم همگي در اثر كار هاي روزانه خسته و كوفته شده بودند و تازه در صحرا و بيابان و زمين و خرمن هم همديگر را مي ديدند براي شب نشيني به منزل همديگر نمي رفتند .

بعد از آنكه برق محلي براي كميجان آوردند و موتور برق روشن شد ، به منازل و خانه ها و مغازه هاي مردم هم برق كشيدند و معمولاً وقتي هوا تاريك مي شد موتور برق را روشن و برق را جاري ميكردند و تا ساعت يازده شب برق جاري بود و سپس جريان برق را قطع و موتور را تا غروب فردا خاموش مي كردند .

البته قبل از قطع كامل برق و خاموش كردن موتور و در حاليكه يك ربع به ساعت 11 مانده بود با كم كردن نور برق و يا خاموشي لحظه اي به مردم علامت ميدادند و از اين لحظه مردم و شب نشينان يك ربع ساعت وقت داشتند تا بساط خود را جمع كرده و به منزل خودشان بروند و يا چراغ يدكي روشن كنند تا در خاموشي نمانند .

/ 0 نظر / 9 بازدید