تفريح وكوه رفتن

در فصل بهار هم وقتي كه هوا نسبتاً خوب شده و سبزه ها و گياهان در آمده بودند ولي هنوز وقت درو گندم و جو و ساير غلات نرسيده بود ، در زمان پيش از درو با اهل و عيال بار و بنديل بسته و به ييلاقات اطراف ميرفتند

ييلاقات اطراف عبارت بودند از تكيه ، بيدستان ، شيخ ديل ، محمود بولاغي و حاج رضوان كه همگي در دامنه هاي كوه قلينجه داغي قرار داشتند .

با توجه به اينكه شيب عمومي منطقه از كوهستان رو به جنوب و جنوبغرب بود ، مردم براي رفتن به آن مناطق دچار زحمت و خستگي زيادي مي شدند ، روستاي بزرگ تات نشين وفس كه مردمش كشاورز و گيوه باف و گيوه دوز بودند ، در پشت كوه حاج رضوان قرار داشت و جاده سربالايي و پر شيب و پر پيچ و خمي از ميان دره و گردنة كوه آنرا به كميجان متصل ميكرد .

روستاي پايكوهي تكيه نيز با تعداد اندكي جمعيت و وسعت محدود اراضي و فعاليتهاي دامداري در سر راه اين راه پر شيب قرار گرفته بود ، آب زراعي كشاورزان تكيه از يك قنات تأمين ميشد كه مظهرش در ميان روستا بود و آب آن در استخري جمع ميشد و علاوه بر قنات مذكور تعدادي چشمه هم داشتند كه بسته به پرآبي يا كم آبي سالانه آب مي داد و آب آنها را در مزارع خود مصرف ميكردند .

يكي از اين چشمه ها كه منهم دست و صورتم را با آب آن چشمه شسته بودم ، سيل بولاغي بود كه خيلي هم معروف بود و در شمال شرقي روستاي تكيه در  كنار درة كوچكي از سنگ سياه ظاهر ميشد و آبدهي كمي داشت ، اگر در دست كسي زگيل ( سيل ) مشاهده ميشد او را به نزد آن چشمه ميبردند و دستش را در آب آن چشمه مي شستند كه موجب از بين رفتن زگيل دست ميگرديد .

بعد از گذر از روستاي تكيه و در امتداد راه پر شيب و سربالايي وفس كه نفس انسان و حيوان را به شماره مي انداخت ، راه باريكي به سمت چپ منشعب مي شد و با شيب بسيار تندي به مزريه و كلاتة بيدستان ميرسيد .

بيدستان يك چشمة پر آب داشت و اراضي دامنة كوه آق داغ را تراس بندي كرده و در شيارهاي آن كشاورزي ميكردند ، بخاطر محدود بودن خاك در اينجا ، بخشي از دامنه كوه را درختان بادام ديم كاشته بودند كه اتفاقاً خيلي هم پر بار بودند ، ولي حيف كه ميوه اش فقط نصيب گردشگران و مفتخوران ميشد و نصيب صاحبش نمي شد .

در بالاي كوه حاجي رضوان ، مقبره اي بنام حاجي رضوان قرار داشت كه در مرتفع ترين قسمت كوه قرارداشت و چون راه اصلي اش را بلد نبوديم و در آنجا هم هيچگونه منبع آبي وجود نداشت ، مردم ميگفتند ساختمانش را با شير آهو ساخته اند و زيارتگاه مردم بود  .

در كنار جادة صعب العبور و كاميون رو وفس قبل از رسيدن به پيچ و خم گردنه ، درخت بزرگ و پر شاخ و برگ بسيار كهنسالي بنام خرره آغاجي در دامنة غربي كوه حاجي رضوان روئيده بود كه بگمان مردم نظركرده بود و بعضي از افراد بريده ها و باريكه هاي پارچه را بر شاخ و برگ آن مي بستند و بعضي هم فقط از سايه سارش استفاده ميكردند .

درست در مقابل خرره آغاجي و در ميان پرتگاههاي شرقي قلينجه داغي ، شكاف بزرگ و در بالاي آن شكاف دهانة غاري به نام “ورد دليگه “ ديده ميشد كه روايت هاي بسياري در مورد آن بر سر زبانها بود ولي من خودم عليرغم چند مرتبه خيز برداشتن و صعودتا كنار دهانه اش  موفق به رفتن به داخل غار نشدم و هميشه از اين بابت خوم را مغبون احساس كرده ام .

براي تفريحات يك روزة بهاري مردم معمولاً بار و بنديل و وسايل خود را بر الاغها بار كرده و زن و فرزندان را نيز سوار ميكردند و در ساعات اوليه و خنك روز بسمت تكيه براه مي افتادند ولي بعدها ، كم كم دوچرخه و بعدش هم موتور سيكلت پيدا شد و راه سخت و طولاني آنرا كوتاه و آسان نمود .

/ 0 نظر / 31 بازدید