|
آداب و رسوم و فرهنگ كميجان , komijan culture |
|
یکشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٩ تاریخ ایل برچلو
مطالبی که در زیر می آید ترجمه ایست از بخشی از اطلاعات سایت فرش ایرانی که مربوط به قالی برچلو بوده است : Persian Rugs: Guide to Borchelu Rugs and Carpets من از خیلی قبل مجذوب قالی های برچلو شده بودم , بخشی بخاطر اهمیت قوم نگاری آنها بود , ولی جدای از این من آنها را جذاب یافتم . من تردید دارم که آن منطقه خیلی دور از بازار باشد اما اغلب آنها بدرستی شناخته نشده اند . من دیده ام که آن قالی های برچلو را به هر اسمی از قالی همدان , بیجار و غیره نامیده اند. بیاد می آورم عمو جیمی کشیشیان را که میگفت در این مملکت بیش از یک دوجین افراد وجود ندارد که بتوانند برای قالی ها تگ بنویسند و بقیه شان فقط میتوانند تگ را بخوانند . هرگاه که من به تگ یک قالی نگاه میکنم , احساس گناه و سرزنش وجدان میکنم . بالاخره با استفاده از کتاب پ آر جی فورد – بنام طراحی فرش مشرقی – من این قالی را بعنوان برچلو شناسایی کردم. وقتی که من نام برچلو را می شنوم , به یک برچلوی قزاق فکر میکنم. اما مردمانی وجود دارند که برچلو نامیده میشوند برخی از آن افراد در کاکاسوس (کوههای کاکاسوس در شمال کشور آذربایجان و درست در خط مرزی آذربایجان و روسیه قرار دارند. دامنه های این کوهها از جنگل پوشیده شده اند، )بودند و بعضی نزدیک همدان زندگی می کنند . قالی های برچلو فرش با کیفیتی است که با پشم ضخیمی پوشیده است و با قالی فراقان (فراهان ؟) ساروق اشتراکات زیادی دارد. فورد ذکر کرده است که برچلو ها اصالتاً مغول بودند و این مطلب حس کنجکاوی مرا برانگیخت که اگر آنها مغول هستند من بایستی بتوانم آنها را از زمان مغول ها که بخوبی مستند شده اند شناسایی وردیابی کنم ,و اینها مطالبی است که من یافته ام : برچلوها برای قرن های زیادی در مناطق گرجستان , آذربایجان و ارمنستان با یکدیگر زندگی کرده اند. بعداً وقتی که آن مناطق بوسیله تزار روسیه تسخیر شد برچلوها به طرف جنوب مهاجرت کردند. هنگامیکه برچلوها به سمت جنوب حرکت کردند , ارمنی ها بسمت شمال رفتند . قالی های قرمز بافت برچلو که ما از آن نواحی میدانیم , در اصل قالی های ارمنی هستند و این نتیجه حرکت و جابجایی ارمنی ها به روستاهای برچلوها بود. و اما درباره اصالت برچلوها : در حوالی سال های 1179 میلادی ( 557 هجری شمسی ) مرد جوانی که در حال رشد بود , کینگیز قاهان (قنگیز خان) بود که بوسیله پسر رئیس قبیله آرلات یاری شد . آن مرد جوان بورجو نام داشت , و بمرور به یکی از رزمندگان بزرگ کینگیز قاهان (قنگیز خان) تبدیل گردید. در رباعی 205 " یوان چا او پی شیح " که بعد ها در مورد زندگی کینگیز قاهان (قنگیز خان) ضبط شده است , گفته : بگذارید بورجو برده هزار از دست راستی هایی که آلتایی را مانند یک بالش در آغوش گرفت حکومت کند . به بیانی دیگر قاهان یک .... مانند کلید اصلی داد . من مطمئنا زبانشناس نیستم اما بورچلو را به بورجو لو یا مردمان وابسته به بورجو ترجمه کرده ام. واژه لو از بورچلو از یک ریشه منشاء میگیرند مانند اولوس مغولی که به معنای سرزمین , حیوانات و مردمان میباشد , که بوسیله ایل یا گروههای قبیله ای کنترل میشوند . این مردمان بمرور بورچلو نامیده شدند یا مردمان بورجو . بعد از سالیان بورجولو به بورچلو تغییر یافت . بنابراین اگر فورد صحیح گفته باشد و من او را باور دارم که بورچلوها مغول هستند آنها بایستی از فرزندان و نسل بورجو از گروه ترکان و مغولان مشتق شده باشند . ترجمه : محمد کمیجانی (جاویدراد ) نظریه صاحب وبلاگ (محمد کمیجانی) : من البته نظرات نویسنده این مطلب را در بخش ارتباط برچلو ها به بورجو و مغول صحیح میدانم و حتی آن بخش که در مناطق گرجستان و آذربایجان و ارمنستان زندگی کرده اند را نیز قبول دارم و در تاریخ کمیجان نیز به همه این نکات اشاره کرده ام ولی آنچه را نویسنده محترم مطلب ناگفته گذاشته است این نکته است که مردمان برچلو که اصالت مغولی داشتند پس از هجوم مغول ها به ایران وارد شده ودر منطقه شمالغربی اراک ساکن شدند و سپس گروهی از آنان از مناطق مرکزی و کمیجان به مناطق شمالی کوچانده شده بودند و سپس در جریان حمله تزار روس آن مناطق را تخلیه کردند . اگرچه بنا به روایت محققین آذربایجان بسیاری از برچلو ها هنوز هم در همان مناطق بویژه در منطوقه بورچالی زندگی می کنند . در پایان از دوست عزیزم آقای قاسم عیسی آبادی سپاسگزارم که توجه مرا بار دیگر به سایت قالی های برچلو انداخت تا این مطالب را ترجمه کرده و باستحضار علاقمندان برسانم .
یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ فرهنگ و آداب کمیجان بروز شد
وبلاگ فرهنگ و آداب رسوم مردم کمیجان امروز تکمیل شد از عزیزان علاقمند دعوت میکنم با آدرس زیر به دیدن این وبلاگ بروند . http://komijanculture.persianblog.ir/ مطالب متنوعی که قبلاٌ و اخیراٌ اضافه شده عبارتند از : فهرست مندرجات عنوان مطالب شمارة صفحه مقدمه 1 ديباچه 5 آشنايي با منطقة كميجان 6 موقعيت جغرافيايي 7 اوضاع طبيعي 8 ويژگيهاي جمعيت شناسي 8 سوابق تاريخي كميجان 9 معرفي منطقة بزچلو 11 شناسايي گروهي از مهاجران 13 ختنه 17 بازيهاي كودكان و نوجوانان 19 چهارشنبه سوري 35 عيد نوروز ( بيرام ) 37 روز سيزده بدر 40 منجوق اندازی 43 اشعار و داستانهاي فولكلوريك 44 شعر بچگانه 53 قصه ها و داستانها 54 آداب و رسوم ازدواج 70 آسكس ناهاره 86 موجودات ماوراي طبيعه 87 چشم زخم 89 باطل نامه 91 باورهاي عمومي و نذورات 92 انواع پرندگان 94 شكار گنجشك 96 واحدهای سنجش و اندازه گيري 97 ساختمانها و ابنية 99 تونل ها و پناهگاهها 99 كانالهاي آبرساني قديمي 100 اوتورماخ( شب نشيني ) 101 شعر و آوازخواني 103 بيگاري 104 عوارض و ماليات 105 امثال و حكم 107 تفريح وكوه رفتن 122 زيارت اماكن متبركه 126 تغذية مصنوعي قنوات 127 اوقات مختلف زمان 128 قسمتي از دستور زبان تركي 128 دعا ها و نفرين ها 129 هنرها و صنايع دستي 130 مرگ و مير 135 عزاداري هاي مذهبي 136 نذورات عمومي 137 چهره هاي ماندگار 138 منابع و مآخذ 145 منتظر دریافت نقطه نظرات شما عزیزان هستم . موفق باشید یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ چهره هاي ماندگار و نامدار كميجان
فخرالدين عراقي شاعر عارف شيخ فخرالدين ابراهيم بن بزرگمهر بن عبدالغفار همداني در سال 610 ه. ق دركميجان ديده به جهان گشود. او پس از تكميل آموزش قرآن ، براي ادامة تحصيل به همدان رفته و در آنجا كسب علم و دانش نموده و در هفده سالگي به مرحلة تعليم و تدريس رسيده و در نتيجه تا سال 621 در همدان بوده است . اشعار و آثار او از قبيل قصايد ، مقطعات ، تركيبات ، ترجيعات ، غزليات ، رباعيات ، عشاق نامه ، لمعات و اصطلاحات تصوفي وي را مرحوم سعيد نفيسي گردآوري نموده است . عراقي در هشتم ذيقعدة سال 688 ه . ق در شهر دمشق درگذشته است . شيخ شهاب الدين عراقی شيخ شهاب الدين محمدبن موسی العراقی البزچلويی ملقب به شهاب الدين از عرفاء و دانشمندان اوايل قرن چهاردهم هجری ، که بيشتر در بلده کرمانشاه بسر می برده است . آدور بادور عزيزالله خان يكي از سرداران ايل برچلو و بزچلو بود كه در جنگ سرنوشت ساز شاه اسماعيل با ازبكان ، شهامت و شجاعت از خود بروز داد و در اثر از خودگذشتگي او ، شيبك خان ازبك كشته شد و او سرش را بر پاي شاه اسماعيل افكند ، شاه اسماعيل به پاس اين خدمت باو لقب آدور بهادور و منطقة كميجان را بخشيد . عزيزالله خان آدوربادور را پس از مرگ در جايي دفن كردند و مقبرة او مورد احترام و مراجعه و زيارت مردم بود ولي محل قبر وي بعداً در ميان باغ مرحوم حاج اسد يزدي قرار گرفت و محصور گرديد و از دسترس مردم دور شد . ابراهيم خان عاصم السلطنه يكي از نوادگان نسل هاي بعدي آدور بادور و فرزند محمدتقي خان ميرپنج بود كه بزرگ خاندان بهادري ها بود و مدتها به ولايت و فرمانداري شهرستان ملاير منصوب شده بود. در زمان وي كميجان منطقه بيگ نشين و بيگلر بيگي بود و بخشي از سپاه و قشون مورد نياز حكومت را براي اعزام به صفحات جنوبي و غربي كشور را تأمين مي نمود . ميرزا اصغر رجيل فرزند ملا عبدالله و از وابستگان خانواده هاي رشيدي بود كه در كميجان بدنيا آمد و در دوران نوجواني به تهران رفت و گذرش بدربار ناصرالدينشاه قاجار افتاد و مدتها به تعزيه خواني و خوانندگي در دربار پرداخت . وي از محل درآمدهاي خود از راه خوانندگي ، تعداد زيادي ابنيه و ساختمان عام المنفعه ساخته و از خود بيادگار گذاشته است . ميرزا اصغر از خود فرزندي نداشت و او را پس از فوت در كميجان مدفون كردند . حاج آقاجان از بزرگان عيسي آباد بود كه جد اعلاي خانواده هاي آقاجاني و جاويدراد بوده است . از قراري كه روايت مي كنند او فرد بسيار جدي و حق طلبي بود و در مواردي كه شاهد ظلمي از سوي خوانين و اربابان در حق مردم بود سكوت نميكرد و مردم را به اعتراض و حق طلبي فراميخواند و عوامل اراب و فئودالها از او حساب مي بردند . ملافرج مرحوم ملافرج از افراد خيري بود كه در بيش از يكصدسال قبل در كميجان اقدام به ساختن حمام بزرگ و مسجد جامع كميجان نمود و آن دو بناي باشكوه قديمي كه متأسفانه براي تجديد بنا و توسعه در ساليان اخير تخريب و بازسازي گرديد ، بنام وي مشهور بودند . ابراهيم سلطاني فرزند حسين سلطاني و به ابراهيم شهربان معروف بود ، او فردي كوشا و پيگير و پرتلاش بودو كلية مسائل عام المنفعه را پيگيري ميكرد . اگرچه در گذشته يك آسياب موتوري گازوئيلي داير كرده و گندمهاي مردم را آرد ميكرد و بعداً نيز با خريد اتوبوس بوسيلة خود و فرزندانش به امور حمل و نقل مسافر مردم كميجان خدمت نمود ، ولي خدمات زيادي در رابطه با پيگيري امورآب و برق و راه و تلفن و مخابرات كميجان ، در ادارات و سازمانهاي دولتي اراك و تهران انجام داده است . منوچهرخان پزشكي فرزند دكتر حمزه علي بود و پدرش از كساني بود كه به امور طبابت مي پرداخت ، علت معروفيت منوچهرخان و ذكر نام او در رديف نامآوران خطة كميجان ، براي خدماتي است كه در رابطه با تأسيس و گسترش آموزش و پرورش كميجان و امر فرهنگ انجام داده است . آشيخ عبدالنبي عراقي آيت الله شيخ عبدالنبي عراقي در 27 رجب 1308 هجري قمري در وفس بدنيا آمد . او يكي از اساتيد بزرگ پنجاه سال پيش حوزة علميه و از مفاخر عالم اسلام و تشيع و استوانه هاي علم و فقاهت بود . وي مقدمات را در حوزة اراك فراگرفته و دو سال در قم به تحصيل پرداخته و پس به اراك مراجعت و مدت چهارسال تحصيل سطوح نموده و دو سال از محضر مرحوم ايت الله آقا نورالدين سود برده و درسال 1327 ه ق براي تكميل معلومات خود عازم نجف گرديد . در كلاسهاي درس آقاي آخوند ، علامة يزدي ، آقا ضياء عراقي ، آشيخ علي قوچاني و آشيخ مهدي مازندراني و درس فقه آيت الله شريعت و ميرزاي نائيني شركت نموده و در اواخر جنگ جهاني اول به ايران مراجعت و پس از اقامت كوتاهي در اراك دوباره به نجف عزيمت نموده است . مرحوم آشيخ عبدالنبي عراقي داراي 65 جلد تأليفات است كه اسامي كتب چاپ شدة ايشان در انتهاي كتاب انيس المقلدين چاپ شده است . مرحوم مبرور شيخ الفقهاء والمجتهدين جامع المعقول و المنقول ، حاج شيخ عبدالنبي عراقي از مجتهدين و مراجع عاليقدر بوده است كه پس از سالها خدمت به جامعة علم و فقاهت سرانجام در سال 1362 ه ق در بيمارستان فيروزآبادي بدرود حيات گفته و در قم در جنب مقبرة مرحوم آيت الله حائري يزدي مدفون گرديد . آقاي حاج زين العابدين مليحي همداني حاج شيخ زين العابدين مليحي از روحانيون اهل همدان بود كه قبل از سال 1340 براي ارشاد مردم به كميجان آند و همزمان در دو مسجد از مساجد كميجان و عيسي آباد به روضه خواني و ارشاد و راهنمايي مردم پرداخت . زماني كه اين روحاني شريف (حاج آقا مليحي )براي ارشاد مردم به كميجان دعوت شده بود ايشان تا ابتداي ورودي كميجان آمده و آنجا توقف نموده و اخطار كرده بود :
“ تا زماني كه كليه سازها و دهل ها و ساير اسباب لهو و لعب را در بيرون كميجان و در جلوي پايم آتش نزنيد ، پا به كميجان نخواهم گذاشت “ . مردم هم بنا به تشويق و ترغيب و تهديد بزرگان محلي تبعيت نموده و لوازم خود را در نزديك قلعه بر روي هم ريخته و شكسته و آتش زدند و آن روحاني محترم به اين ترتيب باعث نابودي لوازم و اسباب باصطلاح لهو ولعب و موسيقي محلي شده بود . بعد از حادثه جريان شديد سيل در راه همدان بود كه حاج آقا زين العابدين مليحي ( رحمه الله عليه ) باني خير شد و پيشقدم گرديد و با جمع آوري كمكهاي مردمي ، پلي بر روي رودخانه قره چاي در محل تقاطع با جاده كميجان - همدان احداث گرديد . حاج محمدحسين افشار در معيت آن روحاني محترم به مجالس مختلف مي رفت . مليحي ها دو برادر بودند و خدا به هر دو خير كثير و اجر آخرت بدهد و رحمتشان نمايد ، البته مردم محلة سراب هم براي گراميداشت ياد و خاطره آنمرحوم ، نام مسجد محله را پس از نوسازي و تجديد بنا ، بنام مسجد امام زين العابدين نامگذاري كردند . سيد حبيب الله و سيد مهدي ابهري ايندو تن كه از مشاهير علماي عصر و با شيخ عبدالكريم حائري معاصر بودند ، مانند گوهري در خرابه مانده و كسي از غنيمت وجود معنوي آنان باخبر نبود . روايت مي كنند كه يكي از اهالي كميجان براي حلال كردن مال خود و انجام وقف و ساير امور ديني به محضر آيت الله شيخ عبدالكريم حائري بنيانگذار حوزة علمية قم رسيده بود و وقتي شيخ پي به مكان و محل زندگي او برده بود ، با كمال تحكم گفته بود : براي چه اينهمه راه را آمده اي و چرا در همانجا به حضور آقاي ابهري نرفته اي ؟ آقاي حاج محمد شماعي همداني اين روحاني فعال و انقلابي از شاگردان حضرت امام خميني بود كه از سالهاي آغازين قيام و 1340 به كميجان آمده و با راهنماييها و ارشادات خود ، خدمات زيادي به آگاهي دادن و اطلاع رساني نهضت اسلامي انجام داد . وي از پايدار ترين روحانيوني است كه طي 40 سال مداومت و رفت و آمد مداوم مردم را با اساس نهضت امام خميني آشنا كرد و پس از پيروزي انقلاب و تأسيس نماز جمعه در كميجان به امامت جمعه منصوب گرديد . دكتر لقماني از خانواده هاي لقماني هاي اراك بودند كه عموماً در امر طبابت استاد بودند ، وي پس از مشغول شدن در درمانگاه كميجان با خواهر عابدين خان ازدواج كرد و مدت سي سال در كميجان ماندگار شد و به بيماريهاي منطقه اي و حتي خانوادگي و موروثي آشنا شد و در امر طبابت استادي مسلم گرديد . بعد از سال 1350 دكتر لقماني ادامة خدمت خود را در بيمارستان وليعصر اراك بدست گرفت و پس از فوت در همانشهر مدفون گرديد . عيسي خان بهادري مرحوم عيسي خان بهادري فرزند علي بزرگ از فرزندان ابراهيم خان عاصم السلطنه بود كه پس از ساختن باغ بزرگي بنام عليخان باغي در دشت كميجان ، چون با برادرانش اختلاف عقيده داشت به روستاي آقچه كهريز رفت و قلعة آنجا را ساخت و پسرش عيسي خان بود . عيسي خان نيز افكاري وراي افكار و ذهنيات برادران و عموها و عموزاده ها داشت و بيش از هر چيز به هنر و ادب مي انديشيد و در جواني به اصفهان رفت و در محضر استاد كمال الملك نقاشي آموخت و خود در اين رشته به استادي رسيد . او در نقاشي نقش هاي اسليمي مساجد اصفهان به عاليترين درجه رسيد و آثارش در موزه هاي بزرگ دنيا بيادگار مانده است . دكتر اكبرخان بهادري فرزند مرحوم عيسي خان بهادري و زادة آقچه كهريز بود . او پس از اتمام تحصيلات در ژاندرمري استخدام گرديد و به درجات نظامي هم رسيد . دكتر اكبرخان در طول عمر خود تعدادي بيمارستان در تهران و اراك تأسيس كرد كه مهم ترين آن بيمارستان قدس اراك است . وي پايه گذار بيمارستان بقيه الله الاعظم بوده است و در دورة بيست و چهارم از سوي مردم اراك به مجلس راه يافت . دكتر بهادري پس از انقلاب در اثر سعايت بدخواهان دستگير و زنداني و در حاليكه قرار بود روز بعد آزاد شود ، شبانه اعدام گرديد . دكتر جهانشالو از دانشجويان خوب رشتة رياضي كه در اين رشته مدارج خوبي كسب نمود و به معروفيت ملي رسيد . او متولد سمقاور بود و در حال حاضر علاوه بر تدريس در دانشگاه تربيت معلم مسئوليت معاونت اين دانشگاه را نيز به عهده دارد . دكتر ناصرمحمد خواه فرزند مرحوم خليل الله محمدخواه بود كه در جواني تعزيه خوان بود و در نقش ابن سعد ايفاي نقش مينمود . دكتر محمد خواه اولين دانشجوي كميجاني در دانشگاه تهران بود و پس از قبولي او بود كه راه كميجانيها به دانشگاه تهران باز شد و آقاي دكتر اكبركميجاني و بنده با دوسال تأخير بدنبال ايشان وارد دانشگاه تهران شديم . دكتر محمد خواه كه از دانشجويان انقلابي مخالف رژيم بود و مدت شش ماه نيز در زندانهاي مخوف رژيم شاه زنداني بود ، در رشتة پزشكي درس خواند و پس از فارغ التحصيلي در رشتة جراحي هاي پلاستيك و ترميمي تخصص گرفت و خدمات زيادي در سالهاي جنگ تحميلي به رزمندگان و مجروحين جنگ تحميلي نمود كه در هيچ جا ذكر ننمود و از اينكه در اينجا ذكر ميكنم ، پيشاپيش از حضور ايشان عذرخواهي ميكنم . دكتر اكبركميجاني فرزند صمد كميجاني كه در سال 1351 وارد دانشگاه تهران گرديد و در رشتة علوم اجتماعي و تعاون تحصيل كرد ، وي پس از فراغت دورة ليسانس ، با استفاده از بورسية شاگرد اولي ، براي ادامه تحصيل به آمريكا رفت و در رشته هاي بدرجات كارشناسي ارشد و دكترا نايل آمد . دكتر كميجاني پس از مراجعت به وطن در دانشكدة اقتصاد به تدريس مشغول گرديد و همزمان پست معاونت اقتصادي بانك مركزي را نيز در سال عهده دار گرديد . آقاي علي حسني فرزند حاج ابوالفضل حسني كه در سال بدنيا آمد و براي ادامة تحصيل به اراك رفت . پس از فراغت از تحصيل در دانشگاه اراك به تدريس پرداخت و سپس پست مديريت آن دانشگاه را بعهده گرفت . در سال 1376 به عنوان فرماندار شهرستان اراك برگزيده شد و در سال 1380 بعنوان نمايندة مردم شهرستان اراك در دورة ششم مجلس شوراي اسلامي انتخاب و رأي اعتماد گرفت . وي ساكت ترين و آرام ترين نمايندة دورة ششم است و بعيد نيست كه برندة كاپ اخلاق در مجلس گردد . آقاي حاج شیخ علي اصغر كميجاني فرزند مرحوم قيه محمد كميجاني بود و ايشان در سال در كميجان بدنيا آمده و پس از تحصيلات ابتدايي در كميجان ، براي تداوم تحصيل به شهرستان قم و حوزة علمية اعزام گرديد و در سال پس از فراغت از تحصيلات حوزوي و كسب جواز منبر و ارشاد به كميجان مراجعت و به امر ارشاد مردم پرداخت . او در جلب كمكهاي مادي و معنوي و بسيج مردم براي ساخت حسينية امام خميني سراب كميجان و مسجد كهنه قلعه نقش مؤثر و بسزايي داشته است . برادرش احمد كميجاني كه از درجه داران باسابقه و صديق ژاندارمري بود ، در سال 66 در مناطق غرب كشور در درگيري با عوامل ضدانقلاب به درجة رفيع شهادت رسيد . حاج سليمان اناري فرزند مرحوم حاج محمود اناري بود كه از كودكي به شهر تهران رفته و در اثر كار و تلاش در طول ساليان دراز كار و زندگي در تهران ثروتي گرد آورده بود و از آنجا كه ثروتهاي مادي اين جهاني را فاني ميدانست با استفاده از امكانات مالي خود يك باب بيمارستان در كميجان احداث نموده و آنرا براي بهداشت مردم كميجان و نواحي تابعه وقف نمود . خدا به خود و رفتگانش اجر و ثواب آخرت عطا فرمايد . محمد كميجاني ( جاويدراد) پايان كتاب سيماي اراك محمدرضا محتاط كتاب نامداران اراك محمدرضا محتاط كتاب مجموعة راهنماي جامع جهانگردي استان مركزي - حسن زنده دل -نشر ايرانگردان كتاب مقدمه اي بر تاريخ كميجان بقلم نگارنده مصاحبه هاي حضوري با حاج مسيب جاويدراد مصاحبه هاي حضوري با آقای قاسم جاويدراد
یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ عزاداري هاي مذهبي
در روزهای عاشورا پس از شرکت دسته جات و هيئت ها در صبحانه نذری گرد هم آمده و بصورت دسته دسته با علم و کتل و زنجير زنان بدنبال يکديگر از خيابان اصلی طی طريق نموده و از محله قلعه عبور نموده و خود را از راه انار به کنارسردهنه و مظهر قنات بزرگ کميجان می رساندند . از ابتدای حرکت دسته جات مردمی که نذر و نيازی دارند و يا قربانی دارندکه بايد در مقابل دسته قربان شود خود را حاضر نموده اند و در مقابل دسته ها آتش و اسپند گذاشته اند و در سينی ها برای افراد هيئت شربت و شيرينی و ميوه و حتی فطير نذری تعارف می کنند . پس از عبور دسته جات و هيئت ها جای جای خيابان و کوچه ها لکه های خون گوسفندان قربانی و خاکستر های آتش اسپند است . رفتی و رفتن تو ، آتش نهاد بر دل از کاروان چه ماند ؟ جزآتشی به منزل وقتي دسته جات به كنار استخر قنات بزرگ كميجان مي رسيدند ، در اين مکان يک نفر وارد استخر گلی قنات شده و از گل آن مقداری برداشته و به سر و پشت پيراهن تک تک زنجيرزنان و اعضای هيئت می مالد و پس از آن دستة سينه زنان و زنجيرزنان و عزاداران به سمت بالای قبرستان رفته و ضمن خواندن فاتحه برای اموات و شهيدان و مرتب کردن و نظم دادن دسته و گروه خود شروع به حرکت رسمي می کند . در اين مرحله دسته بايد با ترتيب و نظم خود را به مقابل مسجد جامع رسانده و در مقابل جميت زيادی که در آنجا گردآمده و به تماشا ايستاده زنجير زده و سان حضور دهند . روحانيون نيز در روز عاشورا از صبح بهمراه جمعيت در عزاداری شرکت نموده و در مقابل مسجد جامع برپا ايستاده و در مراسم عزاداری شرکت می کنند . در اين قسمت هرلحظه جمعيت زيادتر و زيادتر می شوند و انبوه جمعيتی که از دسته های عبور کرده جداشده و برای تماشای عملکرد ساير دسته ها و هيئت ها به مقابل مسجد آمده اند ، باعث ازدحام و شلوغی بيشتر می شود . پس از عبور آخرين دسته ، تعدادی از هيئت ها از راه محله ميدانگه و کهنه قلعه ومحله آقداش بطور مرتب و منظم ، زنجيرزنان تا محل حسينيه امام خمينی محله سراب ميروند و پس از مستقر شدن هيئت سراب در جای خود ، هر يک از هيئت ها تا محل و مکان اصلی خود رفته و پس از جابجا نمودن وسايل و ادوات عزاداری و زنجير و علم و غيره ، جوانان و جمعيت اعضای هيئت برای شرکت در مراسم تعزيه که عزاداری سنتی مردم کميجان است به يکی از محله های سراب و يا مسجد جامع می روند . هيئت وابسته به مسجد کهنه قلعه پس از دور زدن در کميجان برای عرض منزل مبارک به محضر امام حسين مجدداٌ به مقابل مسجد جامع می آيند و زمانی به آنجا می رسند که تعزيه شروع شده و امام حسين و خاندانش به دشت کربلا رسيده و در حال مستقر شدن هستند . در اين زمان اين دسته نوحه منزل مبارک يا حسين را می خوانند و به آقا خوش آمد می گويند . نذورات عمومي درظهر روز عاشورا در دو مکان برای کليه عزاداران از آشنا و غريبه ناهار نذری امام حسين آماده کرده و مردم را مديون کرده اند که در منزل اجاق روشن نکنند و همگی در آندو مکان حضور يافته و ناهار ميل کنند . اين ناهار مخصوص تمام مردمی است که در آنروز در کميجان حضور يافته اند ، صاحبخانه و صاحب سفره امام حسين است و ما همگی مهمان او هستيم ، شما هم بفرماييد ، ان شاء الله در سر سفره امام حسين شما را ملاقات کنيم . اولين مکانی که از چندين سال پيش به اين اقدام خداپسندانه دست زده است ، حسينيه امام خمينی محله سراب است که گوشت تمام قربانی های روز تاسوعا را که نذرداران در زير پای اسب حضرت عباس در حين رفتن به سوی فرات می کشند ، شبانه آماده کرده و ناهار روز عاشورا را چلو خورشت قيمه می پزند و همراه با ساير متعلقات از سبزی و دوغ و ترشی و غيره به عزاداران سرو می کنند . دومين مکان نيز که از دوسال قبل به اين امر خوب و خداپسندانه پرداخته و مردم و عزاداران حسينی را در روز عاشورا فارغ البال از فکر آشپزی کرده است مسجد کهنه قلعه است که مردمان با همت آن محله نيز با همت و کوشش خود ناهار روز عاشورا را فراهم نموده و همراه با سبزی و نان و شربت به مردم سينه زن و عزاداری که به مسجد مراجعه نمايند ، تعارف می کنند . یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ مرگ و مير و عزاداری ها
بيا ببين كه مرگ هم حريف ما نميشود ببين كه قامت من از حادثه تا نميشود هزار تير حادثه كمين گرفته در كمان ولي اگر نخواهد او ، يكي رها نميشود هميشه مرگ قصه ها مرثيه ساز نيست ، نيست زوال آن همه صدا ، كه بيصدا نميشود . اردلان سرافراز تهران سال 56 بياد دكتر سامي عزاداری در رابطه با مرگ عزيزان و وابستگان دور و نزديک و رهبران مذهبی و يا در عزای ائمه اطهار (س) انجام می شد . اعمالی که پس از درگذشت افراد انجام می شود تقريبا مشابه ساير نقاط کشور است و ويژگی خاصی ندارد ، پس از گردآمدن بستگان نزديک به يکی دونفر از معتمدين محل خبر داده و با بلندگوی مسجد موضع را باطلاع مردم می رسانند و آنها را برای شرکت در مراسم تشييع و تدفين جنازه دعوت می کنند . همزمان چند نفر برای کندن قبر در مکانی که صاحبان مرده تعيين کرده اند و همچنين آوردن تابوت به گورستان می روند ، دور از چشم و گوش شهرداری ، خوشبختانه هنوز در کميجان مردن رايگان است . بسيار محتمل و ممكن است كه يك فرد كميجاني ، عليرغم دريافت كارت دعوت به عروسي و ساير جشنها ، در مراسم عروسي يكي از دوستان و بستگان و همشهريانش شركت نكند ولي چنانچه بهر وسيله اي از زمان و مكان برگزاري مجلس ختم و يادبود و ترحيم مربوط به يكي از همشهريانش مطلع شود، بطور قطع در آن مراسم شركت نموده و موجب تسلاي بازماندگان ميشود . اغلب کسانی که به نحوی از مرگ کسی خبردار می شوند در مراسم کفن و دفن و عزاداری و ختم او شرکت می کنند و در اين مورد خاص تعصب دارند . در عزاداری های شخصی رسم و رسوماتی از قديم بوده که باعث زحمت مردم می شد ولی خوشبختانه مردم کميجان براحتی حاضر به قبول رسم جديدی که مورد توافق عمومی قرار گرفته باشد هستند . مثلاٌ وقتی يک نفر از دنيا می رفت ، بستگان او بايد سه روز تمام از صبح تا شب در مسجد سر پا می ايستادند و مردم و همسايگان و دوستان نيز در اين سه روز به مسجد رفته و آنان را دلداری داده وبه آنها تسليت می گفتند . بزرگان محل در يک اقدام جمعی قرارداد کردند که از چندين سال قبل مسجد فقط در روز سوم فوت فرد تازه گذشته منعقد گردد و تا آنروز هم تمام بستگان دور و نزديک او فرصت کنند تا خود را به محل برسانند ، و از جمله رسومات خوب نيز که پا گرفته بود و برخی متإسفانه باعث خراب شدنش می شوند آنست که بستگان ميت به مردم غذا نمی دادند . من از اين فرصت استفاده می کنم و نظر بزرگان محل را به اين امر مفيد جلب نموده و تاکيد می کنم که سعی کنند جلوی اين امر گرفته شود و مردم مجبور نشوند بخاطر چشم و هم چشمی بخشی از ارثيه وارث و يا حتی از مال خودشان را صرف اين کار نمايند . یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ هنرها و صنايع دستي
قاليبافي مهم ترين هنر و صنعت دستي محلي بود كه متأسفانه بمرور از بين مي رود و در حال حاضر هيچ سعي و تلاشي از سوي مردم و مسئولين براي حفظ و نگهداري اين هنر و صنعت مردمي نمي شود . قاليبافي كه يك هنر زنانه و دخترانه تلقي مي شد تازماني كه مردم از اعزام دخترانشان به مدرسه و تحصيل جلوگيري ميكردند ، شكوفا بود ولي از زمانيكه دختران براي درس خواندن به مدرسه رفتند ، بطور كلي قاليبافي از رواج افتاد و اين هنر سودآور در حال خاموشي و فراموشي است . وسايل قاليبافي عبارت بود از : داربار ، سردار ، زيردار ، كوجه ، آقاج ، خورره (گوه ) ، تاراخ ( شانه ) ، قيچي ، چاقو ، شانة ريز . در زير شكل يك كارگاه خانگي قاليبافي كميجان را مي بينيد من شخصاً فكر مي كنم كه ايكاش در مدارس دخترانة مناطقي مثل كميجان به جاي تدريس درس كاردستي آنان را در جهت يادگيري هنر باستاني قاليبافي تشويق ميكردند و بگونه اي رفتار ميكردند كه دختران از اينكار خوب و پردرآمد فراري نمي شدند . متأسفانه كم كم اين باور در ذهن و فكر مردم توسعه پيدا كرد كه دختري كه درس ميخواند ديگر نبايد قاليبافي كند و همان باعث شد كه خانواده هاي كميجاني بخش عمده اي از درآمد اقتصادي خود را از دست دادند و بچه هايشان نيز از آموختن يك هنر محروم شدند . شكل لوازم و ادوات قاليبافي را نيز ملاحظه نماييد ، تا جوانها يادشان نرود كه مادرانشان چگونه كار ميكردند . اين لوازم را عموماً از بازار همدان كه خريدار اصلي قالي هاي بافت كميجان و برچلو بود ، مي خريدند . علاوه بر همدان قاليهاي كميجان و برچلو به بازار هاي استان كرمانشاه نيز راه داشت و بافته هاي برچلو اعم از قالي و قاليچه و پشتي در آن ناحيه معروفيت داشت . نقشه هاي قالي را فرزندان و نوادگان مرحوم ملاموسي يزدي كه نقشه كش و رسام و تعزيه خوان بود مي كشيدند و در هنر نقشه كشي استاد بودند . اندازه هاي فرش و قاليهاي بافت كميجان و نواحي تابعه شامل فرش هاي پشتي ، خرك ، ذرع نيم ، دوذرع ، كله اي و تامام فرش بود . نوع ديگري از قالي هم بافته مي شد كه طول آن زياد بود و عرضش حدود يك متر تا نود سانت بود و به آن كناره مي گفتند . نقش قاليها در كميجان و حوالي آن عبارت از نقوش مختلف : ماهي ( بالوخ ) ، بوته اي ، شاه عباسي ، پرده اي ، لچك ترنجي و ترنجي ، حيواني و شكارگاهي بودند . در رنگ آميزي خامه هاي ( پشم هاي ) مورد مصرف در قاليبافي از رنگهاي شيميايي ساخت كارخانجات باير آلمان و روناس و رنگهاي طبيعي محلي استفاده ميكردند و خامه ها را به رنگهاي الوان سرخ و زرد و قهوه اي و شكلاتي و شتري و سفيد و سبز و آبي و مشگي و ... در مي آوردند و آنها را براي خشك شدن در برابر نور آفتاب بر لبة بامها پهن ميكردند و منظرة زيبايي ايجاد مي كرد . یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ دعا ها و نفرين ها
دعاهاآلله ساخلاسون خدا نگهدارد آللاه خير ورسين خدا خير بدهد ساق اول سلامت باشي الي آرقوماسون دستت درد نكند الي وار اولسون دستت دارا باشد خير گوري خير ببيني پير اولاي پير شي نفرين هااوي يخيلسين خانه ات خراب شود قاننه كوينگي گلسين پيراهن خوني ات بيايد جيگري لخته لخته قان اولسون جگرت لخته لخته خون شود دربدر اولاي دربدر شوي آللاه اولدورسون خدا بكشد ويران اولسون خرابه و ويران شود ويران اولاي خراب و ويران بشوي الهي ميراث قالسون ميراث بماند ، صاحبش بميرد ميراث قالموش ميراث مونده ، صاحاب مرده ايچي يانسون ايچيمه ياندوردي درونت بسوزد كه دل مرا سوزوندي ده ده يه لهنت بر پدرت لعنت نه نه يه لهنت بر مادرت لعنت ده دم يانده پدرم سوخت اسما زن بد ، اشاره به اسماء همسر يكي از ائمه است كه او را مسموم كرد . عايشا زن بد ، اشاره به عايشه همسر پيغمبر است كه به امام علي خروج كرد . موطوروف زن بد و رقاصه ، اشاره به زني است كه رقاصگي بكند . سليطه زن بد و آپارتي و بددهن و بي آبرو . یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ قسمتي از دستور زبان تركي
............... براي ساختن مصدر ، به انتهاي فعل امر ، پسوند ماخ يا ماق اضافه مي كنيم مانند گيد + ماخ = برو + ن كه مي شود : گيدماخ = رفتن . گيد = برو كه فعل امر گيدماخ = رفتن است و صرف آن بدينگونه است : گيديم گيددي گيدده رفتم رفتي رفت گيدديك گيدديز گيدديلار رفتيم رفتيد رفتند دي = بگو كه فعل امر دي ماخ = گفتن است و صرف آن بدينگونه است : دي ديم ، دي دي ، دي ده گفتم ، گفتي ، گفت دي ديك ، دي ديز ، دي ديلار گفتيم ، گفتيد ، گفتند آل = بگير كه فعل امر آل ماخ =گرفتن است و صرف آن بدينگونه است : آل دوم ، آل دي ، آل ده گرفتم ، گرفتي ، گرفت آل ديك ، آل ديز ، آل دولار گرفتيم ، گرفتيد ، گرفتند يي = يه = بخور كه فعل امر يي ماخ = خوردن است و صيغه هاي آن باين شرح است : يي ديم ، يي دي ، يي ده خوردم ، خوردي ، خورد يي ديك ، يي ديز ، يي ديلار خورديم ، خورديد ، خوردند وور= بزن كه فعل امر وور ماخ = زدن است و صرف آن بدين شكل است : ووردوم ، وور دي ، وور ده زدم ، زدي ، زد وورديك ، وورديز ، ووردولار زديم ، زديد ، زدند . جك براي تبديل فعل ماضي به فعل مضارع بكار مي رود . وورا جگم ، وورا جگي ، ووراجكده . در زبان تركي جايگاه صفت و موصوف برعكس زبان فارسي است ، در زبان فارسي ابتدا نام و سپس صفت ذكر مي شود ، مانند : درخت بادام ، بادام سنگي ، دختر قشنگ ، اسب سياه . موارد فوق در زبان تركي باين شكل آورده مي شود : بادام آغاجه ، داش بادام ، قشنگ قيز و قارا آت . یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ اوقات مختلف سال و ماه وشبانه روز
سال شامل بيرام = عيد و 4 فصل : باهار = بهار ، ياي = تابستان ، پايوز = پاييز و قيش = زمستان است و ساعات مختلف شبانروز را به نامهاي مختلفي مي ناميدند و هنوز هم اين اسامي شنيده مي شود : ايل = سال ، گون = آفتاب ، آي = ماه ، گوندوز= روز ، گجه = شب ، ياره گجه = نيمه شب اوباشدان = سحر ، گون چيخن = طلوع آفتاب ، چاشت = نيمروز ، قليان آسته = صبحانه ناهار چاقه = وقت ناهار و ظهر ، ناهاردان سورا = بعد از ظهر ، گون باتان = غروب آفتاب آخشام = عصر . پنجاه روز كه از تابستان مي گذشت يعني از بيستم مرداد به بعد بادي بنام باد پنجاه ( پنجه يلي ) ميوزيد و معتقد بودند كه بعد از اين زمان نبايد آبتني كرد و احتمال سرما خوردن بچه ها زياد مي شود . قاراقان يلي ( باد قاراقان ) يكي از بادهايي بود كه داراي جهت وزش متنوع و بدرد نخوري از نظر كشاورزان بود و خشك و سوزان و بي خاصيت بود ، ولي باد اصفهان باد ملايم و مداومي بود كه در جهت ثابت جنوبغربي مي وزيد و براي باد دادن خرمن كشاورزان مفيد بود . “ قيرخ گدي اللي قالدي “ يعني 40 روز پس از شروع زمستان كه پنجاه روز به عيد نوروز مانده است زماني است كه زمستان را بدو بخش تقسيم ميكند ، بخشي 40 روز اول و بخشي پنجاه روز بعد را شامل ميشود و 4 روز آخر بخش اول و 4 روز ابتدايي بخش بعدي را كه جمعاً 8 روز مي شد چاهارچاهار مي گفتند و از آن احتراز ميكردند ، ولي بعد از آن زمين نفس ميكشيد و هوا رو به گرمي مي رفت . “ اهمن و بهمن و قرره كوففه “ ماه اسفند را به سه بخش تقسيم ميكردند ، دهة اول را اهمن مي گفتند ، دهة دوم را بهمن و دهة سوم را كه باد شديدي ميوزيد ، قرره كوففه ( تاب سواري ننه پيرزن ) مي گفتند و معتقد بودند چون ننه سرما ( قرره ) سوار تاب شده است اين باد و هواي بد را ايجاد كرده است ، ولي همين باد باعث ذوب شدن برفها ميگرديد . در روستاي روشنايي كه در شمالشرقي كميجان قرار دارد ، براي پيش بيني وضعيت آب و هوايي سال آينده ،كار جالبي ميكردند كه بدليل منحصر بفرد بودن آنرا روايت ميكنم : مقداري خاكستر را با مقداري كاه مخلوط كرده و اين مخلوط را در روي بام كپه مي ريختند و پس از يك شب كه آن مخلوط در در هواي آزاد و درمعرض وزش باد قرار داشت به بالاي بام رفته و شرايط جديد آن كپة خاكستر و كاه را مورد بررسي قرار ميدادند . باتوجه به وضع كاهها و مقدار خاكستري كه از يكي از يالهاي اين كپه در اثر وزش باد مورد فرسايش قرار گرفته بود ، جهت عمومي وزش باد را مشخص كرده و با توجه به تجربيات گذشته متوجه مي شدند كه با اين سيستم غالب جهت وزش باد ، سال بعد چه وضعيتي خواهد داشت ؟ یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ تغذية مصنوعي قنوات
از اوان كودكي هرساله در روزهاي آفتابي آخر زمستان ، زماني كه بقول بزرگترها زمين نفس كشيده بود و از رويش بخار برميخاست ، مش براتعلي دشتبان حسن آباد بر بالاي بام خانة ما ، كه اتاق دو طبقه داشت مي رفت و جار ميزد . او با صداي بلندي كه تا آخرين خانة آبادي مي رسيد جار زده و شركاي قنات حسن آباد را به قوش دره دعوت ميكرد و دقايقي بيش طول نمي كشيد كه مردان زيادي بيل بردوش و دستمال پيچه اي از نان و پنير بر دست سر مي رسيدند و كنار ديوار خانة ما پشت بديوار ميدادند و شروع به احوالپرسي و سئوال و جواب در مورد علت جار زدن ميكردند و بالاخره معلوم مي شد كه بقرار اطلاعي كه يكي از افراد و يا چوپان محله داده ، قوش دره آبدار شده است و بايد به كنار رودخانه بروند . پس از اينكه جمع افراد كامل مي شد ، دسته جمعي با سر و صدا براه مي افتادند و به سمت قنات حسن آباد مي رفتند ومن هميشه اين سئوال در ذهن كودكيم بودكه قوش دره كجاست و اين مردان بيل بدوش براي چه كاري به آنجا مي روند ؟ وقتي كه كمي بزرگ شدم وبه سني رسيدم كه توانستم به صحرا و بيابان بروم ، ديدم كه نهر آبي راه باريك و مالرو بياباني را قطع مي كند ، و اين نهر كه مثل ماري بر دامنه هاي تپه ها و كوهها كشيده شده بود ، آب صاف و زلالي را به سمت شرق مي برد و بزرگترها مي گفتند كه اين آب از قوش دره مي آيد . آن مردان بيل بدوش ايام كودكيم براي شق نهر از خشكرود و مسيل قوش دره كه چند ماهي از سال آبدار بود ، مي رفتند و پس از انحراف آب و بستن دور و اطراف بند در امتداد نهر آب به راه افتاده و هرجا مانعي در برابر آب بود برطرف نموده و لبه هاي تخريب شدة نهر در يكسال گذشته را ترميم ميكردند . باينترتيب و پس از طي بيش از 8000 متر آب نهر به استخرهاي بزرگي مي رسيد و در آن استخرها ذخيره مي شد و با نفوذ به آبخوان ، قنات حسن آباد را پر آب مي نمود . از سن و سابقة تاريخي اين نهر و استخرهاي تغذية مصنوعي باستاني كسي خبر نداشت و من از پدربزرگم پرسيدم و او هم ميگفت كه از زمانهاي قديم بوده و كسي از زمان احداث آن اطلاعي ندارد . در مورد چگونگي احداث استخرهاي قديمي و باستاني رسوبگير و تغذيه مصنوعي و بويژه نهر پيچاپيچ و شگفت انگيزش كه مانند ماري بر دامنه هاي تپه هاي بايورلار و قوجوخ و قيرچ مي خزيد و آب را از قوش دره به استخرها مي رساند ، افسانه اي روايت ميكردند . بموجب آن شاهزاده خانمي كه دختر يكي از واليان و حاكمان محلي بوده است يك كيسه بذر خاكشير برداشته و آنرا بدست گرفت و سپس يك گوشة كيسه را سوراخ كرد و به مردم گفته بود شما با بيل و كلنگ بدنبال من حركت كنيد و هر جا كه تخم خاكشير را ريخته بود بكنيد تا نهري ايجاد شود . او كه خود از پيش ميرفت بگونه اي در دامنة تپه ها حركت كرده بود كه پس از خاتمة حفاريها نهر قوش دره ايجاد شد و آب را از رودخانة فصلي قوش دره به استخرها رساند . [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك صفحات دوستان فرزندان كميجان چؤگور كميجان خبر كميجان 1 چرگزي كميجان عاقبت به خير درباره نويسنده شعر كميجان هنر كميجان حاج رضوان دائرةالمعارف کميجان انساب كميجان ايلهاي برچلو و بزچلو تاريخ و جغرافياي كميجان تعزيه خواني در كميجان داداشعلی كلوانی شهداي كميجان عراقي - شاعر كميجان فرهنگ و آداب كميجان گؤللر و قوش دره مشهدي تقي جاويد نامداران كميجان درباره نويسنده 1 كميجان تصاوير کميجان Komijan2002 Komijan View Komijan Home Pages GeoCities IranSeek Ryze WebSpawner سايتهاي مرتبط با بورچالي روزنامه نويد آذربايجان (بورچاليهاي (نقده بورچاليهاي گرجستان قالي بورچالو موسيقي بورچالي آمار بازديد پرشينبلاگ |
